تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 10

مساهمون:

ص١٠
جنگ و ستيز از پيشوايان دين مىگرفته و بسرداران ابلاغ مىكرده‌اند « 1 » ، دنبال شد و اندك‌اندك موضوع چنان مسلم و جدى شد كه نصب شاهان صفوى بسلطنت از جانب امامان صورت يك حقيقت اعتقادى گرفت ، بويژه كه عالمان مذهبى آن دوران هم در هماوايى و همگامى با پادشاهان صفوى از پاى ننشسته حديث‌هايى جعل كردند دربارهء تأييد پادشاهى شاه اسمعيل و ديگر فرمانروايان صفوى « 2 » ، و اين اعتقاد تا پايان عهد صفوى باقوت تمام رايج و زبانزد همگان و محور اصلى فعاليتهاى سياسى
هامش
-Histoire de la Philosophie islamique islamique , par Henry Corbin , tome 1 , Paris 1964 , P . 53 - 109 .( 1 ) - درين باب بنگريد بفصلهاى اوضاع اجتماعى و اوضاع دينى در همين جلد . ( 2 ) - « در فارسنامهء ناصرى حاجى ميرزا حسن طبيب شيرازى فسائى ( چاپ سنگى تهران در 1313 ه ص 91 در دنبال سرگذشت شاه اسمعيل و رخداده‌هاى سال 908 ) از جلد پنجم خلاصة التواريخ آورده كه نگارندهء آن [ يعنى مير احمد بن مير محمد حسينى قمى ، معروف به مير منشى معاصر شاه تهماسب اول ] مىنويسد : من از شيخ بهايى حديثى شنيدم كه در آن از فرمانروايى شاه اسمعيل آگاهى داده شده است بدينگونه : ان لنا باردبيل كنز و اى كنز فليس بفضة و لا ذهب و لكنه رجل من اولادى يدخل تبريز مع اثنى عشر الفا راكبا بغلة شهباء و على رأسه عصابة حمراء ، سپس مىگويد كه سيد كبير سيد حسن بن سيد جعفر عاملى كركى استاد پدر فقير بپدرم گفت كه در اوائل پادشاهى اسمعيل كه بطوس مىرفتم بتبريز رسيدم و شاه در شكار بود . در بازگشت از آن بر اشترى سفيد سوار بود و براى گرفت چشم دستمال سرخى بر سر بسته داشت و لشكر هم بده‌هزار سوار مىرسيد و در آن هنگام اين حديث بيادم آمد » ( نقل از فهرست دانشگاه تهران ، ج 3 ص 1208 - 1209 ) . اين ميرمنشى تا بخشى از عهد شاه عباس زنده بود و بسال 1001 درگذشت . يكى ديگر از عالمان دينى دوران صفوى حديثى را كه مربوط بظهور كسى از سرزمين ديلم است كه مشرك و مؤمن را باطاعت خود درمىآورد [ و قاعدة بايد بنفع يكى از سلاطين ديلمى جعل شده باشد ] ، دربارهء شاه عباس دوم دانسته كه دولتخانهء او در ديلمه كوچهء قزوين بود ! ( ايضا همان كتاب و همان جلد ص 1207 )