از مرگ شاه اسمعيل بسردارى پادشاه خود عبيد اللّه خان بر آن مرز تاختند و با تاخت و تاز پنج ساله بسى ويرانى ببار آوردند و گروهى از مردم آن ديار را كشتند تا آنكه شاه تهماسب بسال 934 ه لشكر بدان سوى كشيد و عبيد اللّه خان كه در جنگ مجروح شده بود بفرارود ( ماوراء النهر ) گريخت ولى باز در همان سال و بار ديگر دو سال پس از آن بخراسان هجوم برد و هرات را در حصار گرفت و يك سال و نيم چون بلايى بر آن بوم سايه افگند و چون باز از آمدن شاه تهماسب و سرخ كلاهان آگهى يافت فرار را برقرار برگزيد و همين كار را در سال 940 ه كه سام ميرزا حاكم خراسان بر برادر خود تهماسب طغيان نموده از هرات بقندهار رفته بود ، تكرار كرد و هرات را بباد غارت داد تا در سال 943 ه چون از عزيمت شاه تهماسب بجانب خراسان آگهى يافت ، آن سامان را رها كرد و از راه بلخ ببخارا بازگشت و بسال 946 ه همانجا بمرد « 1 » .
حملههاى عثمانيان نيز در عهد شاه تهماسب تا چند گاهى بر ايران تجديد مىشد چنان كه سلطان سليمان خان قانونى ( 926 - 974 ه ) بسال 939 - 940 ه كه شاه تهماسب سرگرم كار خراسان بود بايران تاخت و تا سلطانيه و گيلان پيش آمد ليكن برف و سرماى سخت او را ناگزير بتخليهء آن سامان و هجوم بعراق و فتح بغداد كرد و سال بعد نيز باز بآذربايجان حمله برد و اين بار هم چندان در آن ديار نماند و ازين پس واقعهء مهمى ميان دو طرف رخ نداد تا طغيان القاص ميرزا برادر ديگر شاه تهماسب .
وى كه از سال 944 ه ببعد حكومت شروان را بر عهده داشت ، در سال 951 ه بر برادر شوريد و اگرچه شاه او را بخشيد ليكن باز در 953 ه عصيان از سرگرفت و به خاك عثمانى گريخت و سلطان سليمان را بحملهء مجدد بر ايران برانگيخت . سپاهيان عثمانى تبريز را مسخر كردند و القاص ميرزا با ششهزار سوار تا همدان و اصفهان پيشرفت و از آنجا ببغداد تاخت و عاقبت چون تركان با القاص اختلاف يافتند او را رها كردند و آن شاهزاده در كردستان بدست سپاهيان تهماسب افتاد و در زندان برادر جان سپرد .
هامش
( 1 ) - عالم آراى عباسى ، تهران 1350 : ص 50 - 67 .