و اجتماعى و دينى و فكرى بوده است « 1 » و بايد در مطالعاتى كه در پيش داريم در نظر باشد و نتيجههاى آن بمورد تحقيق درآيد .
جانشينان شاه اسمعيل صفوى
چنان كه پيش از اين ديدهايم « 2 » شاه اسمعيل صفوى ( 907 - 930 ه ) در حداثت سن با نبوغ خداداد و توانايى شگفت - انگيز و سرعت عمل بسيار كشورى آشفته را كه عرصهء كشاكش تركمانان و تيموريان و ازبكان بود ، در مدتى كوتاه بزيرلواى يك دولت مركزى درآورد كه هم تماميت فرهنگى خود را بازيافت و هم توانست با قدرتهاى خاور و باختر كشور آمادهء در آويختن باشد .
اين مرد مصمم و توانا يقينا در طول زمان مىتوانست منشاء خدمتهاى شگرف - ترى بايران باشد و سلسلهيى را كه بنيان نهاده بود با آيندهيى روشنتر براى بازماندگان خود باقى گذارد ليكن نتوانست از عمرى دراز برخوردار گردد و پنجهء مرگ او را ، با همه زورآورى كه داشت ، در عين جوانى درهم شكست و ببيمارى حصبه بساط عمرش را درنورديد ( 930 ه ) و كشورى را كه هنوز بوجود او نياز داشت نصيب فرزند خردسالش تهماسب ميرزا كرد كه از تاريخ مرگ پدرش تا سال 984 ه بر ايران فرمانروايى نمود . وى در تذكرهيى كه از احوال خود ترتيب داده آغاز پادشاهيش را از ده سالگى ضبط كرده است « 3 » . اگرچه اين خردسالى شاه تهماسب ببعضى از سران قزلباش فرصت آشوبگريهايى داد ليكن هنوز نيروى راه برندهء قيام شاه اسمعيل مانع آن بود كه شيرازهيى كه بسته بود به آسانى فرو گسلد .
در عهد او ازبكان از حملههاى مكرر بخراسان دست برنداشتند چنان كه پس
هامش
( 1 ) - بيت زيرين ، در مدح شاه سليمان شاهديست بر اين مدعا ( تذكرهء نصرآبادى ، تهران 1317 ، ص 6 ) :پادشاهى كه على بن ابى طالب بست * كمر شاهيش از دست ولايت بميان( 2 ) - همين كتاب ، ج 4 ، ص 25 - 28 .
( 3 ) - تذكرهء شاه تهماسب ، برلين 1343 ه ق ، ص 9 .