تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 284

مساهمون:

ص٢٨٤
حكمت‌شناسان مطلع باز مىخوريم ، بلكه بعض آنها را مانند صدر الدين ابراهيم شيرازى در صف مقّدم حكيمان ايران مىيابيم و آن ديگران يا در تعليم حكمت و درك متنهاى فلسفى پيشين و نوشتن شرح و حاشيه بر آنها توانا بودند و يا تعليم و فراگيرى آن متنها را همراه دانشهاى دينى و ادبى بر خود الزام مىكرده‌اند و ازين دستهء اخير هنوز هم گروهى در ميان طالبان دانشهاى قديم ديده مىشوند ، اگرچه كار آنان بفراگرفتن « متون » و « سطوح » و توقف در مطالب آنها ، و بعبارت ديگر بنوعى از « شاگردى » منحصر و مقصور باشد . علت عمدهء اين امر آنست كه حكمت ، بعد از كوششهاى متكلمان معتزلى و استادانى از فارابى تا پورسينا و شاگردان و طرفدارانشان ، خاصه نصير الدين طوسى بنحو بسيار مطلوبى با اصول معتقدات اسلامى سازش يافت و با « كلام » معتزليان و اشعريان و شاعيان اسمعيلى و دوازده امامى بستگى حاصل نمود و به همين سبب بسيارى از مباحث آن در آموختن فن كلام به كار رفت و مىرود ، و مقدمهء حكمت يعنى منطق هم بعنوان يكى از دانشهاى ناگزيران در آموختن دانشهايى از قبيل كلام و اصول فقه و جدل و خلاف به محل استفاده و تعليم و تعلم درآمد ، به نحوى كه در ميان حكمت‌شناسان عهد صفوى كسانى را مانند ميرداماد و ملا محسن فيض و ملا عبد الرزاق لاهيجى و همانندگانشان مىيابيم كه هم به كار دانشهاى دينى اعم از تفسير و حديث و فقه و حتى تأليف كتابها در دعاها و ذكرها پرداخته و هم متوجه بحث در جستارهاى گوناگون كلام و مباحثى از حكمت بوده‌اند كه با كلام رابطهء بسيار نزديك دارد . همين نزديكى ميان حكمت و پاره‌يى از دانشهاى دينى ، و نيز ايجاد تقارب و تقارن ميان بعضى از پايه‌هاى انديشهء فلسفى با آيه‌ها و خبرها از راه تأويل و توجيه آنها ، وسيله‌يى شد براى ادامه دادن سنت مكتبهاى قديم فلسفه و حكمت اسلامى در دوره‌يى كه از هر حيث فاقد علتهاى مرجّح براى بقاى آن بود . هنگام بحث دربارهء « حكمت ، حكيمان و حكمت‌شناسان » كه به زودى خواهد آمد ، باز دربارهء وضع حكمت در اين دوره و در دنبال اين سخنان ، بسبب اهميت و اعتبار خاصى كه داشت ، باختصاص سخن خواهم گفت .