تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 283

مساهمون:

ص٢٨٣
ز جهل گشته فلاطونى و ارسطويى * فتاده دور ز راه ائمهء اطهار شده مقلّد سقراط و پيرو بقراط * ز قول باقر و صادق نموده‌اند فرار بزعم باطل ايشان كه غافل از دينند * كسى كه فلسفه داند بود تمام عيار بود تمام عيار آن كسى بنزد خداى * كه هست پيروىِ آل مصطفاش شعار من استفادهء علم از درِ مدينه كنم * مرا بحكمت يونانيان نباشد كار بود كتاب حديث نَبى اشاراتم * شفاى من شده قرآن خالق جبّار مرا شفا و اشارات مصطفى كافيست * دگر مرا بافادات بو عليست چه كار بيا و حكمت حق از دَرِ مدينه طلب * مرو بسوى مَلَط « 1 » ، سوى فلسفه زنهار حديث اهل مَلَط غالبش غلط باشد * بود صحيح حديث ائمهء اطهار حذر نما ز نماز حكيم يونانى * كه همچو سحر و فسون دل شود از آن بيمار نجات كن طلب از آل مصطفى اى دل * بود نجات تو در دين احمد مختار
شيخ الاسلام محمد باقر مجلسى در نسخه‌يى از تهذيب الاحكام كه از آن او بود نوشته كه چون توجه مردم را بصوفيان بدعت‌گذار و حكيمان زنديق مشاهده كرد سعى در نشر آثار امامان نمود تا خلق را از گمراهى برهاند « 2 » . وى در جواب كسى كه ازو در باب حكمت و تصوف پرسشى كرده بود اين عبارت را دارد : « . . . اما مسئلهء اولى يعنى طريقهء حكما و حقيقت بطلان آن را بايد دانست كه حق تعالى اگر مردم را در عقول خود مستقل مىدانست انبيا و رسل براى ايشان نمىفرستاد . . . پس در امور بعقل خود مستقل بودن و قرآن و احاديث متواتره را بشبهات ضعيف حكما تأويل كردن و دست از كتاب برداشتن عين خطاست . . . » « 3 » . با همه مخالفت و ستيزه‌جويى كه در عهد صفوى با دانشمندان و فيلسوفان شد ، توسن انديشهء ايرانى از رفتار بازنماند و در آن دوران نه تنها بنام چند تن از
هامش
( 1 ) - ملاطيه . مقصود گوينده از « اهل ملط » اهل يونانست . ( 2 ) - مأخوذ از يادداشتهاى آقاى محمد تقى دانش‌پژوه در فهرست كتابخانهء دانشگاه تهران ، 3 ، 1260 . ( 3 ) - طرائق الحقائق ، ج 1 ، ص 151 .