تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 280

مساهمون:

ص٢٨٠
سبب است كه مىبينيم بيشتر مؤلّفان و شارحان و حاشيه‌نويسان كتابهاى علمى آن عهد ، اگرچه غالبا از منشاء ايرانى بودند ، در سرزمينهاى هند و روم و يا آن سوى آمويه دريا مىزيستند و همانجاها مىماندند و مىمردند مثل عصام الدين اسفراينى شاگرد جامى كه بسال 943 در سمرقند درگذشت ، و فاضل خنجى ( فضل اللّه بن روز - بهان ) كه بقلمرو تسلط ازبكان رفت و پس از سال 921 ه در بخارا به خاك سپرده شد ، و مانند بسيارى ديگر كه در روم و هند ماندند و مردند و نامشان را در صحيفه‌هاى آينده خواهيم آورد . اما شاعيان كه مقارن قيام سرخ كلاهان در ايران بودند ، و سنيان شيعى شدهء آن روزگار ، چنان از دانشها بىبهره بودند كه ناگزير براى رفع نيازهاى شرعى ، عالمان شيعى خارجى را از البحرين و الاحساء و شام و عراق بايران خواندند . اين نيازمندى در حالى جريان داشت كه مؤلفان شيعى از قاضى نور اللّه شوشترى صاحب مجالس المؤمنين گرفته تا ميرزا محمد باقر خوانسارى مؤلف روضات الجنّات فى احوال العلماء و السادات بيشتر عالمان سدهء نهم يا پيش از آن را به خود مىبستند و مدعى بودند كه آنان از راه « تقيّه » تشيّع خود را اظهار نمىنموده‌اند ، ولى حقيقت امر از كردار صفويان در دعوت و بزرگداشت مبالغه‌آميز عالمان غيرايرانى بايران آشكارست . كوشش اين سلسله در استوار ساختن پايه‌هاى تشيع باحترام فراوان همهء عالمان شرع كشيد و اين امر طبعا موجب نيرومندى و مبارزهء سنّتى آنان با فيلسوفان و اصحاب علوم عقلى ديگر شد . نمونه‌هاى اين رفتار را هم از آغاز عهد صفوى با دانشمندان مىبينيم ، مانند بدخويى عالمان شرع در قزوين پايتخت شاه تهماسب با سيد حسين عقيلى رستمدارى مؤلف كتاب رياض الابرار در موضوعات علوم ، و اين بدرفتارى چنان بر آن سيد فاضل گران آمد كه بخش بزرگى از مقدمهء كتاب خود را بنكوهش آن قوم اختصاص داد و آنان را بنادانى و حرص و حسد و ديگر خويها و خصلتهاى زشت موصوف دانست . اين ناسازگارى ميان دو دسته از عالمان مذكور هرچه بيشتر از عمر دولت