حوزههاى علمى دوران تيمورى و بايندرى باقىمانده بود ، به صورت ميراثى بمحيط نامساعد عهد صفوى انتقال يافت و بتدريج نيروى خود را از دست داد و بنهايت ضعف و سستى انجاميد . نتيجهء اين حال آن بود كه در قرن دهم و بخشى از سدهء يازدهم بنام گروهى از دانشمندان باز مىخوريم كه يا از عهد پيشين بازمانده و يا زيردست همين بازماندگان تربيت يافته بودند ولى چون اقتضاى زمان جويندگان جديد دانش را بسوى حوزههاى مذهبى مىكشانيد ، طبعا از شمارهء عالمانى كه بدانشهاى رياضى و طبيعى روى آورند كاسته مىشد .
مهمترين شاخه از دانشهاى معقول كه در اين دوره اهميّت و اعتبارى داشت منطق و حكمت بود كه آن هم با بازماندگان حوزههاى علمى عهد تيمورى در ايران ، مانند شمس الدين محمد خفرى و غياث الدين منصور دشتكى آغاز شد و با مير داماد و صدراى شيرازى بدرجاتى جديد از ترقى ارتقاء جست و سپس در مرحلهء توقف و انحطاط تدريجى و شرح و تفسير و بازگويى سخن متقدمان و اكتفا بتعليم بعضى از متنهاى مشهور باقى ماند ، درحالىكه شديدا در استخدام دانشهايى از قبيل علم كلام و علم اصول ، و در خدمت دين براى استشهاد و اثبات پارهيى از آيات و اخبار درآمده بود ، و با تمام اين احوال از آسيب حملهها و مخالفتهاى سخت كه از جانب بعضى عالمان مذهبى نظير محقق قمى و محمد باقر مجلسى و ديگران با آن مىشد ، در امان نماند .
شمارهء كسانى كه در اين عهد ، در دانشهاى نظرى و رياضى و طبيعى كتاب نوشته باشند كم نيست اما نكته اينجاست كه : 1 ) بيشتر اين كتابها بدست عالمانى فراهم آمد كه در بيرون از ايران بسر مىبرده و گروهى از آنان ايرانى نبودهاند .
2 ) از اين كتابها هرچه در دانشهاى عقلى است يا تكرار سخنان گذشتگان به صورتى ناقصتر از پيش ، و يا شرح و حاشيه بر آنها ، و يا تلخيص آنها و شرح آن تلخيصهاست ؛ و هيچكار اساسى كه بتواند جاى كارهاى استادان بزرگ قرن چهارم و پنجم را بگيرد در اين عهد انجام نيافت مگر منحصرا بدست ملا صدراى شيرازى در معدودى از
تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 232
مساهمون: ذبيح الله صفا
ص٢٣٢