ايران بر جاى گذارد .
اگر عهد صفوى براى جبران چنين زيان بزرگى مساعد مىبود مىتوانست هم جاى دانشمندانى را كه ايران در آغاز سدهء دهم از دست داده بود ، پركند و هم كاروان دانش را در فرصتى طولانى و مغتنم از مراحل تكامل بگذراند . اما چنين نشد و پادشاهان صفوى در دوران ممتد قدرتشان سعى خود را منحصر بتشويق و تربيت عالمان دين كردند و محيطى در ايران بوجود آوردند كه توانست فقط آماده براى تكامل سريع دانشهاى مذهبى شيعه باشد .
ويژگى چنين « علم » چنان كه مىدانيم ، اتكاء آنست بر گذشته و آنچه از « سلف صالح » بازمانده باشد . در اين گونه دانشها هرگونه استدلال و اثبات بر گرد محور نقل دور مىزند نه استناد بر عقل و فر نهادهاى بىطرفانهء آن ، و پيداست كه در چنين عوالمى از قاعدههاى مسلّم دانشهاى تجربى و اثباتى ، كه بنياد همهء پيشرفتهاى جهان نوين است ، خبرى نيست .
چند انديشهمند فاضل هم كه در اين دوره ظهور كردند ، و نامها و اثرهايشان را پس ازين خواهيم ديد ، همه با اين روش كار خود را آغاز نموده و سپس در دنبال انديشه - هاى خود بفراخناى « عقل » و دانشهاى عقلى وارد شدند ، درحالىكه مرده ريگ پيشين را با خود داشتند و از قبول تأثيرهاى آن دست برنداشتند ؛ و اگر روشنتر بگوييم متفكّرانى بودند . در خدمت اعتقادات دينى خويش نه عالمانى بمعنى جهانى خود ، و بعيد نيست كه اگر بار « علم قال » را بر دوش عقل نمىنهادند ، راه به همان منزلهايى مىبردند كه همزمانانشان در مغربزمين بدانها رسيدند .
پس دورهء مورد مطالعهء ما از حيث علوم بهيچروى نمىتوانست نظير دورانى باشد كه بزرگان علم را در ايران ، مانند محمد بن موسى خوارزمى و رازى و ابو الوفاء بوزجانى و ابو ريحان بيرونى و همانندگان آنان ، پرورش داد . عهدى كه آن مردان بلندمرتبه را تربيت مىكرد هنوز در دنبال نهضت علمى اواخر عصر ساسانى و امتداد آن در اوايل عهد اسلامى ايران سير مىكرد ، و دورهيى كه ما در آن
تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 230
مساهمون: ذبيح الله صفا
ص٢٣٠