مطالعه مىكنيم نهضت فكرى اسلامى خاصى را كه از قرن پنجم و ششم هجرى در ايران آغاز شده بود ، و پيش ازين دربارهء آن گفتوگو داشتهايم ، ادامه مىداد ، و ازينروى عهد توقف در انديشههاى پيشينيان و عدول نكردن از آن مقولهها بود ، و اگر بحثى درمىگرفت در نحوهء تلقى آن مقولات بود نه از باب شكّ و ترديد در آنها يا قبول و انكار آنها بصرافت طبع .
در چنين احواليست كه استناد تام و تمام بر محفوظات رواج مىگيرد و پيداست كه هرچه اتكاء بر حافظه بيشتر شود از نيروى عاقله بيشتر كاسته مىشود ؛ چنين نيز بود تا بدانجا كه بيشتر عالمان اين دوره كه عنوان جامعيت در معقول و منقول را داشتهاند مردمى بودند كه « متون » را از برداشته و حتى يكعدّه مثالهايى را كه پيشينيان در توضيح قاعدهها به كار برده بودند تكرار مىكرده و نيروى تغيير و تبديل آنها را بمثالهاى تازهتر و مأنوستر فاقد بودهاند .
اين نكته شايان توجهست كه تكامل و توسعهء شگفتانگيز دانشهاى مذهبى شيعه در اين دوره محصول همكاريهاى وسيع عالمان ايرانى با همطرازانشان بود كه از كشورهاى عربى زبان مىآمده و در ايران مىمانده و بتربيت عالمان جديد همّت مىگماشتهاند .
اما دربارهء دانشهاى عقلى عكس اين حالت وجود داشت يعنى آنها كه بدينگونه دانشها سرگرم بودند ، اگر احيانا در ايران تربيت مىيافتند ، از بازار كاسد علم در اين ديار مىگريختند و به خاك عثمانى يا بهند روى مىنهادند تا در آن جايها از حمايت و تشويق پادشاهان و صاحبان جاه و مقام بهرهمند شوند . عادة تأليفهاى اين عالمان عقلى ايرانى ، اگر در خاك عثمانى بودند بيشتر بتازى و اگر در سرزمين هند سر مىكردند غالبا به فارسى بود . شمارهء عالمانى كه در ايران تربيت شده يا در اين ديار باقىمانده باشند در اين دوره كم بود و مطالعهء فهرست اين دسته از عالمان و آثارشان در همين جستار مىتواند گواه دعوى ما باشد .
اما وضع عمومى دانشهاى معقول چنين بود كه : در آغاز اين عهد آنچه از
تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 231
مساهمون: ذبيح الله صفا
ص٢٣١