بود كه نوشتهاند « سعى غاية السّعى فى سدّ تلك الشقاشق الغافرة و اطفاء بائرة تلك البدع البائرة » « 1 » و باز دربارهء وى نوشتهاند كه نه پيش ارو و نه پس از وى هيچكس با او . . . دربر كندن ريشهء مخالفان دين و بدعتگذاران خاصه صوفيان ، برابر نبوده است « 2 » ؛ اما شگفت است كه ازين دشمن بزرگ تصوف سخنانى در تأييد تصوف شيعى و صوفيان دوازده امامى نقل شده است « 3 » ، و آن پاسخى است مشروح در پرسشى كه از وى شده ، و براى من محقّق نيست كه اين سخنان را ملا محمد باقر براى خشنود داشتن صفويان گفته و يا چنين فتوايى را صوفيان پس از دوران حيات ملا محمد باقر جعل كرده و به دو نسبت دادهاند تا از شدت آزار مخالفان خود بدين تدبير بكاهند .
سرزنشها و نكوهشهاى عالمان شرع باهل تصوف فراوانست و مطالعهيى در آثار آنان اطلاعات بسيار در اين راه در دسترس ما مىنهد و رسالههاى متعدّدى كه اين قوم در ردّ بر صوفيه نوشتهاند بتنهايى براى ارائهء عناد آنان نسبت باهل خانقاه و حتى عارفان كافى است . براى آنكه نمونهيى از اين نكوهشها در دست باشد بخشهاى كوتاهى از سخنان ملا محمد طاهر قمى را در اينجا مىآورم « 4 » . ازو پرسيدند كه آيا درستست كه بايد هنگام « ذكر » و « فكر » صورت « شيخ » را در قلب مشاهده نمود ؟ و او پاسخى مشروح به صورت رسالهيى در ردّ اين دستور صوفيان نوشته و آن را بمنزلهء دام تزويرى دانسته كه در راه سالك مىگسترند تا او را بمرتبهيى بكشانند تا بهنگام ياد كردن خالق صورت شيخ را بجاى وى در ذهن مرتسم سازد و همان كند كه غلات مىكنند يعنى چنين پندارند كه شيخ ( مرشد ) انسانى كامل است كه
هامش
( 1 ) - روضات ، 6 ، 91 .
( 2 ) - لؤلؤة البحرين منقول از روضات الجنات ، ج 2 ، 78 .
( 3 ) - طرائق الحقائق ، ج 1 ، ص 151 - 153 .
( 4 ) - ايضا ج 1 ، از ص 219 ببعد .