مردى با آنهمه منزلت كه بتواند سزاوار جانشينى اسنادى بلند مرتبه چون صدراى شيرازى شود يقينا صوفى پشمينهپوش ظاهر فريبى نبود كه از تصوف بظواهر آن بسنده كند ولى از حقيقتهاى والاى عرفانى فرسنگها بدور ماند . در حقيقت آنچه متعصّبان قوم از نوشتههاى فيض بتصوف تعبير مىكردند انديشههاى عرفانى او بود نه تصوف ظاهرى و قشرى ، و همين بود كه بر آن ظاهربينان سبحه شمارگران مىآمد و زبان و بيانشان را در نكوهش وى گويا مىكرد .
بهرحال ، دورهيى از تاريخ تصوف در عهد صفوى ( قسمت اول آن عهد ) كه بنظائر فيض ختم شد ، دورانى بود كه بقول ميرزا محمد باقر موسوى خوانسارى « مذهب تصوف در ديار عجم شهرت و روايى داشته و ايرانيان را در تمايل به آن غلّو و مبالغهيى بوده است و ملا محسن فيض كه زير نفوذ تعليمات ملّا صدراست در اين راه بمرتبهء اعلى رسيده بود » « 1 » .
همان ستيزهجويى كه با ملا محمد تقى مجلسى از باب توجه بتصوف شده بود ، با همعصرش فيض نيز صورت گرفت . شيخ يوسف بن احمد بحرانى ( م 1186 ه ) صاحب لؤلؤة البحرين اين عالم محدّث اخبارى را كه بر مجتهدان مىتاخته و آنها را فاسق و كافر مىشمرده ، سخت ملامت نموده و گفته است كه خود او در بعضى از مقالات خويش بر مذهب صوفيان و فيلسوفان رفته تا بجايى كه كارش بكفر انجاميده و از آن جمله است سخنانى از وى كه نشان از قول بوحدت وجود مىدهد ؛ و آنگاه گويد : « من رسالهيى زشت و قبيح ازو يافتم كه در آن بروشنى اين اعتقاد را باز گفته و در آن بر پندارهاى ابن العربى زنديق رفته است ، و ما بعضى از سخنان او را از آن رساله و رسالههاى ديگرش در كتاب خود كه در ردّ صوفيان و به النفحات
هامش
( 1 ) - نقل بمعنى از روضات الجنات ، ج 6 ، ص 91 .