تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 212

مساهمون:

ص٢١٢
« به غير دنياپرستى و عوام‌فريبى چيزى نيست و بسيارى از ايشان امرشان بفضيحت انجاميد و بسيارى از مريدان ايشان افشاى اسرار آنها كرده‌اند كه ايشان را هيچ غرضى به غير حرمت دنيا و سركردگى و رياست اهل حمقى چيزى نيست و تتبع احوال ايشان را كه كرديم نه از مسائل دين چيزى دانستند و نه طريق غسل و نماز خود را مىدانستند و بافعال شنيعه هم بعضى از ايشان معروف بودند بلكه از معتمدين و ثقات كه مدتى فريب ايشان خورده بودند مسموع شد كه در فروع دين بىمبالات و بىپروا بودند بسرحدّى كه جزم حاصل مىشد بعدم اعتقاد ايشان اصلا ، و از پيشينيان ايشان بىاعتقادى بعبادات و طاعات معروف و مشهور . . . » « 1 » و باز گويد : « جماعت قلندريه كه از زمان ما تا بمعروف كرخى مىرسد ، هيچيك از اينها را توثيقى و تعديلى ثابت نيست و آنچه معاين است از مشايخى كه در عصر ما مرشد بودند مثل مشتاقعلى و مقصود على و معصومعلى و نرر على و امثال آنها كه مريدان ايشان در شأن ايشان غلو داشته‌اند ، و مريدان صاحب كمال ايشان آنها را بصفات خاصه الهيه خطاب مىكردند و تالى تلو عبادت با آنها بسر مىبردند ، محقق شد كه متصف بهمهء ناخوشيها بوده‌اند و احوال همگى بفضيحت و رسوايى رسيده و معلوم شد كه به غير عام فريبى و دنياپرستى و رياست عوام كالا - نعام و بىمبالاتى در دين و بىخبرى از احكام شرع مبين از براى ايشان نبوده . اگر همهء مشايخ اين زمان اين طايفهء بدنشان اين جماعتند حال ايشان معلوم . . . » « 2 » . سخنان محقق قمى در اين رساله بسيار مفصّل و طولانيست و پيداست كه صوفيان نيز بر اين تعريضها و تعرّضها جوابهاى مشروع مستدلّ داشتند كه نمونهء آن را هم در طرائق الحقائق از صحيفهء 232 تا 264 از جلد اول مىيابيم .
هامش
( 1 ) - طرائق الحقائق ص 225 - 226 از ج 1 . ( 2 ) - ايضا ص 226 از همان مجلد .
تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 212 | ذبيح الله صفا