تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 213

مساهمون:

ص٢١٣
محقق قمى كه شعر نيز مىسروده در قصيده‌يى طولانى « 1 » صوفيان و فيلسوفان را سخت بباد استهزاء و انتقاد گرفته است . از آن قصيده بيتهاى زيرين در نكوهش صوفيان و عارفانست :
جماعتى پى تسخير ابلهان پوشند * كلاه و خرقه و عرعر كنند همچو حمار كنند رقص چو آواز مطربان شنوند * كشند آه ز بهر بتان لاله عذار كنند نغمه سرايى چو مطربان اما * بهانه كرده خدا بهر گرمى بازار بدل نباشدشان ذره‌يى ز مهر خدا * اگرچه لاف محبت زنند ليل و نهار بسر نباشدشان جز هواى كاكل و زلف * بسر گواه بود ذات عالم الاسرار ز راه دين طلب سيم و زر كنند اين قوم * از آن شدند مريدان مالك دينار هواى درد انا الحق فتاده در سرشان * از آن كنند چو حلّاج كفر خود اظهار ز روى جهل دم از وحدت وجود زنند * زنند لاف انا الحق از آن سبب بسيار زنند لاف خدايى بذكر سبحانى * همين كمست ز آيين كفرشان زنّار جميع پيرو حلّاج و بايزيد و جنيد * تمام بىخبر از شرع احمد مختار ز جهل در همهء عمر خويش در ره دين * نمىروند به طرز ائمهء اطهار كنند دعوى تسخير جنيان بدروغ * كه تا كنند الاغان انس را افسار زنند دستك و رقصند ، اى مسلمانان * نهيد پنبه به گوش و كنيد استغفار كنند رقص ز جهل و نهند طاعت نام * كنند دين خدا را بلعب و بازى خوار نمىرسند بجايى اگر تمامى عمر * زنند چرخ پياپى چو اشتر عصّار كنند عاشقى امردان و مىگويند * بود مجاز پل عشق حضرت جبّار خدا گواه منست آنكه عاشقى هرگز * نبوده است ز آيين حيدر كرّار بناى قاعدهء دينشان بود بر جهل * ز اهل دانش و بينش از آن كنند كنار ز راه شرع برون مىبرند مردم را * حذر كنيد ازين قوم يا اولى الابصار
هامش
( 1 ) - اين قصيده موسوم است به « مونس ابرار » و تمامى آن با شرح در نسخهء خطى بشمارهء 2114 .Suppl( فارسى ) در كتابخانهء ملى پاريس نقل شده .
تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 213 | ذبيح الله صفا