پنهان و آشكارا واجب مىشمرند و بعالمان شرع كه مدّعى جانشينى پيامبر و ائمهء ديناند وقعى نمىگذارند ؛ و پيداست كه دو پادشاه در اقليمى نگنجند اگرچه درويش با همه خلق خدا بر گليمى بخسبد .
با توجه به اين نكته تا هنگامى كه عالمان مذهبى شيعه بقدرت تام خود در عهد صفوى دست نيافته بودند ، صوفيان كم و بيش از تعرض آنان رنجى نمىديدند اما ديرى نكشيد كه با توانيابى اين دسته دشنام گفتن و نسبت دادن كفر و زندقه و الحاد بدانان و تأليف رسالهها و كتابها در ردّ تصوف و نكوهش صوفيان آغاز شد و اين درست مصادف بود با اوايل قسمت دوم از دوران پادشاهى صفويان .
تا اين زمان ، يعنى در قسمت اول از عهد صفوى ، چه در ميان عالمان دين و چه در بين حكيمانى كه عادة تأليفهايى در برخى از دانشهاى شرعى نيز داشتند ، تمايل بعرفان و وارد شدن در بحثهايى از قبيل يگانگى هستى و گرايش بعشق و مكاشفهء عرفانى و مانندهء اينها را مشاهده مىتوان كرد ؛ و اينها همگى تربيت يافتگان سدهء دهم هجريند كه تا پارهيى از سدهء يازدهم مىزيسته و هريك بنوعى از زلال معرفت عرفانى سيراب بودهاند و گفتارشان گاه با جذوههايى از شعلهء شوق و جذبههايى از پرتو ذوق صوفيانه همراه بود ، مانند : شيخ بهاء الدين عاملى ( م 1031 ه ) و مير محمد باقر داماد متخلص باشراق ( م 1041 ه ) و مير ابو القاسم فندرسكى ( 970 - 1050 ه ) و ملا صدر الدين ابراهيم شيرازى ( م 1050 ه ) و همدرس او ملا مسيحاى گيلانى و چند تن ديگر . . .
طبقهيى كه بىفاصله بعد ازين دسته آمدند ، مانند ملا محمد تقى مجلسى ( م 1070 ه ) و ملا محسن فيض كاشانى ( م 1090 ه ) و برخى از همگامانشان كه بجاى خود نام برده خواهند شد ، چون تربيت يافتگان استادان بزرگ پيشينند مانند آنان علم شريعت و طريقت و حكمت را باهم جمع كرده و بىآنكه تعارضى بين آنها مشاهده نمايند عطش تحقيق را با سيراب شدن ازين سرچشمههاى تفكر فرو مىنشاندند و هنوز محيط تعصبآميزى كه با سياست دينى صفوى خلق شده بود در آنان اثر
تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 204
مساهمون: ذبيح الله صفا
ص٢٠٤