پادشاهى كه على بن ابى طالب بست * كمر شاهيش از دست ولايت بميان « 1 »
تصوف و صوفيان
ستيزهجويى با صوفيان
عهد صفوى ، اگرچه با نهضت دستهيى از صوفيان آغاز شد ، ليكن دورانى نامساعد به حال تصوف است و هرچه بپايان آن نزديكتر شويم اين نابسامانى را بيشتر و روشنتر مشاهده مىكنيم و بوضعى نامطلوب باز مىخوريم كه از آن روزگار فراتر رفت و تا بآغاز پادشاهى محمد شاه قاجار ( 1250 - 1264 ه ) ادامه يافت بىآنكه بتواند سير عمومى تصوف و عرفان ايرانى را متوقف سازد و يا از تمايل فطرى ايرانيان بدين شيوهء خاص از جهانبينى بكاهد .
براى وضع نامطلوب تصوف در اين عهد دو علت اصلى مىتوان شناخت :
چيرگى صوفيان صفوى و غلبهء عالمان قشرى .
دستهء صوفيان صفوى در زمان قيام و توسعهء قدرت شاه اسمعيل و پسرش شاه تهماسب فاقد جنبهء تربيتى تصوف بود ؛ و نه تنها از مقاصد عالى آن خبر نداشت بلكه بدان اعتقادى عاميانه مىورزيد و از آن اطاعتى ناآگاهانه مىكرد ؛ و چون بطريقت مشايخ خود جاهلانه عقيده داشت هر جريان اعتقادى ديگر را در اين راه مردود مىشمرد و كمر بنابودى آن مىبست .
تركان صوفى شعار قزلباش از موقعى كه سلطان جنيد و سلطان حيدر بجاى خرقهء درويشى جامهء رزم براندامشان كردند و تسبيحهاى عابدانهاشان را بشمشيرهاى براّن مبّدل ساختند ، و آنها را از زواياى خانقاهها بفراخناى ميدانهاى جنگ كشانيدند ، ديگر در حقيقت و واقع صوفى نبودند ليكن با شگفتى مىبينيم كه باصرار خود را صوفى مىگفته و دم از صوفىگرى مىزده و پيشوايان خود را با عنوان
هامش
( 1 ) - تذكرهء نصرآبادى ، تهران 1317 ، ص 6 .