برخاستند و بسجّادهء زاهدان نشستند اما چون زهد بدان امارتجويان شمشيرزن و دردىخواران حشيش آشام نمىبرازيد ، هردو قدرت از دستشان رفت و بمرجعهاى ديگر تعلق گرفت .
مهمترين مرجعى كه اين قدرت معنوى را به خود اختصاص داد ، حوزهء فعاليت عالمان مذهبى شيعه بود . اين گروه كه از آغاز عهد صفوى بر اثر حاجت شديد ايرانيان شيعى شده و شيعيان ايرانى شده براهنمايان مذهبى ، از ديار عربان بساحت عجمان روى آوردند ، مهمانانى بودند كه به زودى بر ميزبانان خود چيره شدند . اينان بسائقهء انديشههاى مذهبى خود كه از ديرباز بميراث داشتند با جريانهاى فكرى و ذوقى ايرانيان و از آن جمله با تصوف بمبارزه برخاستند .
اما مبارزهء عالمان مذهبى اسلام ، خاصّه شيعه با صوفيان امرى تازه نبود ، جنگى ديرينه بود كه از قرنهاى پيشين بازمانده و بدين عهد رسيده بود . سيّد مرتضى ابن داعى رازى عالم شيعى قرن ششم و هفتم هجرى « 1 » صوفيان را بكفر و الحاد نسبت داده و بزرگانى از قبيل حسين بن منصور حلّاج و شبلى و بايزيد بسطامى را كافر و ملحد دانسته و مقالات ايشان را از مقولهء كفر و زندقه شمرده و « صد هزار لعنت » بر آنان و بر كسانى ديگر از همين فرقه فرستاده است زيرا به نظر او صوفيان بىدين و مردود و زنديق و دشمن اهل بيت و تارك فرايض و وضو و نماز و غسل هستند « 2 » .
علت اين دشمنى عالمان شيعه با صوفيان آنست كه عالمان مذكور « ولايت » و راهبرى خلق را خاص امام و در غيبت وى ويژهء نوّاب او مىدانند و حال آنكه صوفيان اقطاب و مشايخ خود را در زمرهء اولياء اللّه درآورده اطاعت از آنان را
هامش
( 1 ) - همين كتاب ، ج 2 ، ص 1033 - 1034 .
( 2 ) - تبصرة العوام ، تهران 1313 ، ص 122 ، 126 ، 127 ، 129 ، 131 - 132 .