اين ميرزا مخدوم مؤلف كتابى در رد بر تشيع است بنام « نواقض الروافض » كه خود كوتاه شده از كتاب بزرگ ديگريست كه او در اين باب نوشته بود . وى كتاب نواقض الروافض را در سال 988 ه بسلطان مراد ثالث ( 982 - 1003 ه ) تقديم داشت و اين همان كتابست كه قاضى نور اللّه شوشترى ( م 1019 ه ) كتاب مصائب النواصب را در رد بر آن تأليف كرد . ميرزا مخدوم بعد از مرگ شاه اسمعيل ايران را ترك گفت و به خاك عثمانى رفت و مقام مفتى و قاضى مكه و عراق و مدّرسى مدرسهء مرجانيهء بغداد يافت .
شاه اسمعيل دوم بر اثر القاآت اين استاد و وزير خود و على رغم رسم و شيوهء پدرى آغاز مخالفت با عالمان شيعه و راه و رسم شاعيان در دشنامگويى بخليفگان سهگانه كرد . آنان را از « سبّ و لعن » بازداشت و هركه را ازين راه مستمرى مىگرفت ازين نعمت باد آورد محروم ساخت « 1 » و عالمانى را كه بتهمت سنىگرى از درگاه رانده شده بودند در سايهء حمايت خود درآورد و فرمان داد تا نام امامان را بر سكهها نقش نكنند و همهء كسانى را كه از بازار با رونق زهدفروشى در عهد شاه تهماسب بهرهور بودند از آب و نان انداخت و مجلسهاى بحث ميان عالمان شيعه و سنى ترتيب داد و حتى گاه با عالمان شيعى تندى و بد زبانى مىكرد تا آنجا كه متهم بترويج مذهبهاى اهل سنت گرديد .
بنابر آنچه از نوشتههاى عالمان شيعى برمىآيد « 2 » گذشته از ميرزا مخدوم مذكور گروهى ديگر از ناصبيان يعنى اهل سنت و قلندريّه كه با اسمعيل در دژ قهقهه زندانى بودند در رفتار او تأثير داشتند و تنها كسى از ميان عالمان شيعى كه با پادشاه نو در اين راه كه پيش گرفته بود مخالفت آغاز كرد امير سيد حسين كركى عاملى بود و اسمعيل فرمان داد تا او را در گرمابهيى بسيار گرم زندانى كنند چندانكه بيم
هامش
( 1 ) - عالمآراى عباسى ، تهران ، ج 1 ص 214 .
( 2 ) - روضات الجنات ج 2 ص 322 - 323 .