تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 191

مساهمون:

ص١٩١
و از آنهاست رسالتى از سيد احمد پسر زين العابدين علومى عاملى بنام « اظهار الحق و معيار الصدق » كه بسال 1043 نوشت « 1 » . مير لوحى در رسالهء « ترجمة ابى مسلم » او را از آن باب كه دودمان ستمكار عباس پسر عبد المطلب را بخلافت نشانده و بفر - مانروايى امامان شيعه نينديشيده بود ملامت كرد ، ولى گويا به ياد نداشت كه ابو مسلم مروزى و ابو سلمهء خلّال پيشروان قيام بر بنى اميه ، پس از فتح ايران و عراق كسانى بنزد بزرگانى از آل على مانند جعفر بن محمد الصادق و عبد اللّه بن حسن بن حسن بن على و عمر الاشرف بن على بن حسين بن على فرستادند و آنان را بخلافت خواندند ليكن با خوددارى همهء آنان از پذيرفتارى پيشنهاد خود روبرو شدند ؛ پس ناگزير بخلافت عباسيان تن در دادند و اين كار پايه و مبناى كينه‌يى بود كه ابو العباس سفّاح و برادرش منصور دوانيقى از اين دو بنيان‌گذار خلافت خود در دل گرفتند ؛ نخستين در عهد سفاح بتوطئه غافلگير و كشته شد و دومين را منصور بناجوانمردى در خانهء خود به خون درنشاند ، چنان كه در كتابهاى تاريخ بتفصيل بازگفته‌اند « 2 » . مير لوحى خود در كتاب « كفاية المهتدى فى معرفة المهدى » شرحى آورده است دربارهء مخالفت سختى كه « مردم نادان » به علت بدگويى او از ابو مسلم مروزى با وى كرده و شمشير كين از نيام كشيده و قصد كشتن او نموده و بر وى آزارها روا داشته‌اند و اينكه نگارش هفده رساله بوسيلهء عالمان دين ( در جانبدارى ازو و بدگويى از ابو مسلم خراسانى و داستانش يعنى ابو مسلم‌نامه ) در راه دفاع از او بوده است « 3 » . حقيقت امر آنست كه داستان ابو مسلم ( ابو مسلم‌نامه ) يك رمان قهرمانى ايرانيست كه ايرانيان شرقى آن را بشيوهء داستانهاى ملى خود پرداخته و كينهء خويش را بامويان
هامش
( 1 ) - الذريعه ج 4 ، ص 150 ؛ و نيز فهرست كتابخانهء دانشگاه تهران ، ج 3 ص 1497 - 1498 . ( 2 ) - بنگريد بمقالهء من بنام « ابو مسلم خراسانى » دليران جانباز ، ص 63 - 106 . ( 3 ) - فهرست اين هفده رساله در الذريعه ، شيخ آقا بزرگ تهرانى ، ج 4 ص 151 آمده است ، بدانجا مراجعه شود .