تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 188

مساهمون:

ص١٨٨
و زبان و ادب و جست‌وجو در انديشه‌ها و آيين‌ها و باورها و فرآمدهاى ذوقى و فكرى او ميسر است . گروه ياد شده همهء اينها را كه گفتيم تنها در ارتباط با قوم عرب ، حتى از دورهء جاهليت ، فرا مىگرفتند و گذشته از كشش نژادى كه بسيارى از آنان بسبب پيشينهء خانوادگى ، بسرزمينهاى تازىنشين داشتند ، از اين راه هم بازبسته بدان سرزمينها و بازگشاده از پيوندهاى ملى ايرانى مىشدند . اثبات اين دعوى تنها از راه مطالعهء نوشته‌ها و كتابهاى بازمانده از اين قوم ميسر است چنان كه اگر بتصادف نامى از گذشتهء ايران و ايرانيان بر قلم آنان رفت بنيكى نبود به نحوى كه در سطرهاى آينده از همين جستار خواهيد خواند ، و در مقابل كتابها و نوشته‌هايشان پر است از ذكر جميل عرب و « رجال و اقوام و انساب و اشعار و امثال و ايام و ليالى مشهوره و اعياد » آن قوم كه خود انعكاسى است از آنچه در محضر استادان خود آموخته و يا بسفارش آنان خوانده و به ياد سپرده‌اند . از آقا حسين خوانسارى ( م 1099 ه ) مجتهد معروف و متنفذ دوران شاه سليمان پرسيدند اين حديث صحيح است كه : « ان الدنيا كانت بايدى الفرس قبل هذا الخلق » يعنى پيش از خلقت آدميان جهان در دست ايرانيان بود ( ؟ ) و او بطعنه از باب تصحيح كلام چنين پاسخ داد : « لابل كانت ابدا بايدى الحمار ! » « 1 » . اين سخن يادآور گفتار مشهور صاحب بن عبّاد اديب و فقيه معروف شيعى مذهب و وزير آل بويه است « 2 » كه از كثرت عرب دوستى كه داشت مىگفت بآيينه نمىنگرم تا چشمم بيك عجمى نيفتد ! و باز هم اين سخن شايستهء نگرش است كه اتفاقا در بيان حال پسر عباد و در
هامش
( 1 ) - و هذا يشبه بما نقله الراغب فى محاضراته انّه قيل لشعار الفقيه باصبهان : اين درب الحمير ؟ فقال ادخل اىّ درب شئت فكلها دروب الحمير . روضات الجنات ، ج 2 ص 356 . - با اين تفسير مراد آقا حسين از جوابش چنين مىشود كه هم پيش از اين خلقت و هم پس از آن هميشه در دست خران بود ! و با اين تعبير تكليفها روشنست ! ( 2 ) - دربارهء او بنگريد به همين كتاب ، ج 1 ص 639 و به « دانشنامهء ايران و اسلام ، ص 682 - 686 و به دائرة المعارف اسلامى ، طبع جديد ، ج 3 ص 692 - 694 و مآخذ مذكور در آنجا .
تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 188 | ذبيح الله صفا