تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 189

مساهمون:

ص١٨٩
ذكر كتاب « فضائل النيروز » او نوشته‌اند كه : « لاشرف للنيروز ايضا عند احد من المسلمين الا باعتبار رجوع الخلافة الى امير المؤمنين » « 1 » . بيقين در نتيجهء همين انقطاع از گذشته بود كه دوازده اماميان از پيرامون سدهء پنجم و ششم در برابر داستانگزاران و « فضائليان » سنى كه داستانهاى ملى ايران را براى مردم روايت مىنمودند ، داستانهائى حماسى از جنگاوريهاى دودمان پيمبرى به همان شيوهء داستانهاى ملى ايرانى ساخته بودند و مدح خوانان و « مناقبيان » آنها را براى مردم مىخواندند ، و بر اهل سنت طعن مىزدند كه قومى را برانگيختند « تا مغازيهاى بدروغ و حكايات بىاصل وضع كردند « 2 » در حق رستم و سرخاب و اسفنديار و كاووس و زال و غير ايشان و خوانندگان اين ترهاب را در اسواق بلاد ممكّن كردند تا مىخوانند ، تا رد باشد بر شجاعت و فضل امير المومنين ، و هنوز اين بدعت باقيست ، كه : باتفاق امت محمد مصطفى مدح گبركان « 3 » خواندن بدعت و ضلالت است » « 4 » . لحن بسيار شديد شيخ عبد الجليل رازى « 5 » عالم شيعى سدهء ششم هجرى در عبارت منقول نشانه‌ييست از پندار او و عالمان همطرازش نسبت بنياكان خويش ، و
هامش
( 1 ) - روضات الجنات ج 2 ، ص 29 . راجع به نظر شيعهء دوازده امامى دربارهء نوروز و ارزش مذهبى آن رجوع شود به همين كتاب و همين جلد ، ص 86 . ( 2 ) - پيداست كه اين ادعاى « وضع » يعنى « جعل » داستانهاى رستم و سهراب و اسفنديار و جز آنها تنهازادهء تعصب و بغض نسبت بگذشته است و مسلما صاحب كتاب النقض كه اين عبارت ازو نقل شده از كهن بودن داستانهاى ياد شده آگاه بود و شگفت است كه او لا اقل بگفتار هم‌آيين خود فردوسى دربارهء اين داستانها ننگريست تا بازگفتن آنها را منحصر بسنيان نشمارد ! ( 3 ) - گبرك واژهء مصغّر استهزايى است كه اين عالمان مذهبى براى امت زردشت به كار مىبردند . ( 4 ) - كتاب النقض ، تهران 1331 ، ص 34 - 36 ، و نيز بنگريد بشرح مفصلى كه از ص 192 تا 195 ج 2 تاريخ ادبيات در ايران نوشته‌ام . ( 5 ) - دربارهء او و اثرش ، كتاب النقض ، بنگريد به همين كتاب ، ج 2 ، س 985 - 988 .