و راتبهء خاص در نظر گرفت ، چه همشهرى آن مرد يعنى شيخ بهاء الدين عاملى كه خود از مقربان درگاه بود ، وى را بپادشاه بزرگ صفوى معرفى كرده بود « 1 » .
نويسندگان احوال عالمان دين كه شرح اين گونه احترامهاى پادشاهان را با آب و تاب در كتابهاى خود مىآورند ، مقدس اردبيلى ياد شده را كه ظاهرا در سال 993 ه ، سه سال پيش از آنكه شاه عباس بپادشاهى رسد ، بدرود حيات گفته بود ، طول عمر عنايت نموده و همعصر اين پادشاه توانا نيز ساختهاند تا داستان يك مكاتبهء مجعول را ميان آندو رايج كنند « 2 » ؛ ولى اين نكته روشنست كه پادشاه فاتح صفوى در نامههاى خود بدينگونه عالمان از رعايت كمال احترام خوددارى نداشت « 3 » .
شاه عباس دوم هم در پيروى از سيرت نياى همنام خود در بزرگداشت عالمان دين اهتمام بسيار داشت . ميرزا محمد طاهر وحيد قزوينى ( م 1110 ه ) در تاريخ « عباس
هامش
( 1 ) - روضات الجنات ، ج 1 ، ص 31 .
( 2 ) - نوشتهاند كه شاه عباس در بزرگداشت مقدس اردبيلى در غياب وى مبالغه مىكرد و تحفهها و هديههاى شگرف برايش مىفرستاد و ازو كه در نجف بسر مىبرد خواهش مىكرد كه بسرزمين ايران بيايد ولى او در پاسخ اقامت در عتبات را ترجيح مىداد و از قبول درخواست پادشاه سرباز مىزد و همين عالم در مكتوبى كه از باب شفاعت يكى از گناهكاران بشاه عباس نوشته اين عبارت را آورده است : « بانى ملك عاريت عباس بداند ! اگرچه اين مرد اول ظالم بود اكنون مظلوم مىنمايد . چنانچه از تقصير او بگذرى شايد كه حق سبحانه و تعالى از پارهيى از تقصيرات تو بگذرد . كتبه بندهء شاه ولايت احمد الاردبيلى » . و گفتهاند كه شاه عباس اصلا ازين خطاب بىادبانه نرنجيد و در جواب چنين نوشت : « بعرض مىرساند عباس ، كه خدماتى كه فرموده بوديد بجان منّت داشته بتقديم رسانيد . اميد كه اين محبّ را از دعاى خير فراموش نكنند . كتبه كلب آستانهء على ، عباس » ( روضات الجنات ج 1 ، ص 84 - 85 )
( 3 ) - وى يكى از عالمان عصر خود بنام ( شيخ خضر ) را در مكاتبات چنين خطاب مىنمود :
« بموقف عرض حضرت مخدومى قبلهگاهى مدظله العالى مىرساند . » ( طرائق الحقائق ، 3 ، 72 )