اين اختلاف شيعه و سنى و لعن و طعن دو طرف بر يكديگر البته ايجاد مزاحمتهايى از هر سوى بر سوى ديگر مىكرد مثلا دشنام گفتن بسه خليفهء نخستين در ايران مايهء آن بود كه اهل سنت در قلمرو دولت عثمانى بر عالمان شيعى بتازند و آنان را آزار دهند چندانكه ناگزير شدند از شيخ على بن حسين بن عبد العالى كركى مجتهد بزرگ عهد شاه تهماسب كه در سب خلفاى سهگانه مبالغه مىنمود ، درخواست كنند تا دست از اين درشتخويى بردارد . در پيامى كه عالمان شيعى مكه چند مدت دنبالتر ازين ، بعالمان مذهبى و اهل منبر اصفهان فرستادند اين عبارت جالب توجهست كه : « انكم تسبّون ائمتهم فى اصفهان و نحن فى الحرمين نعذب بذلك اللعن و السبّ » « 1 » .
در اينجا وارد اين بحث نمىشوم كه عالمان شيعه و اهل سنت در اثبات و ردّ نظرهاى خود و مخالفان چه كوششها و اثرهايى داشتهاند چه جاى اين سخن در جستار دانشهاى دينى آن عهد است ، اما اين نكته قابل ذكرست كه بحث و جدل در اين موضوع در حد بيان و بنان محدود نمىماند و به فتواى الحاد و نفى بلد و كشتن و سوختن و اين گونه كارهاى نابهنجار هم مىكشيد چنان كه پيش ازين در شرح كارهاى شاه اسمعيل بنمونههايى از آن بازخوردهايم . طبعا اگر از ميان عالمان شيعه نيز كسى بچنگ پادشاهان مخالف مىافتاد همين رفتار با آنان جارى بود و نمودار بارز آن كشتن قاضى ضياء الدين نور اللّه شوشترى مرعشى ( 956 - 1019 هجرى ) مؤلف كتابهاى مشهور مجالس المؤمنين و « احقاق الحق و ازهاق الباطل » است . در اين دو كتاب قاضى شوشترى سخت بر « ناصبيان » تاخته و هرجا توانسته با اقامهء دليلها و برهانها در باطل شمردن مذهب آنان كوشيده است ، و بسبب همين ابرام و اصرار در ناصواب دانستن مذاهب اهل سنت بود كه بدستور نور الدين محمد جهانگير ( 1014 - 1037 هجرى ) آنقدر او را با تازيانهء خاردار زدند تا مرد ، و من طبعا در همان مبحث دانشهاى دينى كه گفته شد دربارهء اين عالم جليل و كتابهايش سخن خواهم گفت .
هامش
( 1 ) - روضات الجنات ، ج 4 ص 362 .