اصلى جهاد با رافضيان را كفر و طغيان ايشان شمرده و بعد از شرح مبسوطى دربارهء اين طغيان و كفر ( البغى و الكفر ) بدين نكته تصريح كرده است كه : « فيجب قتل هؤلاء الاشرار الكفار الفجّار ، تابوا او لم يتوبوا ، فلا يجوز تركهم على ما هم عليه باعطاء الجزية و لا بأمان موقّت و لا بأمان مؤبّد ، و يجوز استرقاق نسائهم لانّ استرقاق المرتدة بعد ما لحقت بدار الحرب جائز و يجوز استرقاق ذراريهم تبعا لامّها تهم لان الولد يتبع الامّ فى الاسترقاق » « 1 » .
شيخ على نقى كمرهيى طغايى شيرازى ( م 1060 ه ) از معاصران شاه صفى و شاه عباس دوم در ردّ اين فتواى نوح افندى حنفى و در مسألهء امامت كتابى در دو مجلد تأليف كرده است ؛ ولى اين نظر اهل سنت نسبت به شيعه پيش از فتواى نوح افندى يا بعد از آن بارها اظهار شد و مطلقا مطالب تازهيى نيست . در نامهيى كه عبيد اللّه خان ازبك بشاه تهماسب نوشته « 2 » و پيش ازين بقسمتى از آن اشاره شده ، اين مطلب اخير يعنى ادعاى كفر و الحاد شيعه در نظر اهل سنت نيز تصريح گرديده است . وى در اينجا قزلباشان را « اهل بدعت و ضلال » دانسته و با تأسف توضيح داده است كه آنان در هرات « مساجد و معابد را طويلهء اسبان و خران كرده بلكه مبرز ساخته بودند و همه كاشيهاى زرنگار را ويران كرده درها و چوبها را جهت هيمه برده بودند و اكثر مساجد و معابد را شرابخانه ساخته بودهاند » .
از جملهء علتهاى اعتراض عبيد اللّه خان بر شاه تهماسب و ديگر شيعيان ايران در اين نامه آنست كه اينان در « سبّ شيخين » اصرار مىورزيدند . وى گويد : « با وجود آنكه مىدانند كه سبّ شيخين كفر است اين كفر را شب و روز شعار خود ساخته » اند ! از جانب سلطانان عثمانى هم بارها به « سب خلفاى ثلاث » اعتراض شده است خاصه كه آنان مدعى خلافت بوده و دفاع از مقام خلافت را وظيفهء خود مىشمردهاند .
در نامهيى كه سلطان روم بشاه تهماسب نوشته دشنام گفتن بخليفگان سهگانه را عمل
هامش
( 1 ) - روضات الجنات ، ج 4 ص 383 - 384 .
( 2 ) - احسن التواريخ ، ص 226 - 233 .