مردم جلف و سبكسار و فرومايه دانسته است « 1 » و البته نظاير اين اعتراضها بسيار بود .
دشنام گفتن بخليفگان سهگانه كه از آغاز دوران صفوى در ايران شيوع يافته بود گاه ببعضى تظاهرها يا برپاداشتن جشنهايى هم مىكشيد . از آن جمله است « جشن عمر كشان » . اين جشن مىبايست در 26 ذى حجهء هر سال برگزار شود . ليكن شيعه آن را در نهم ربيع الاول برپا مىداشتند و مجلسى در بحار الانوار ( ج 8 ، ص 313 ) خبرى در اين باب و بايستگى مسرت شاعيان در آن روز از مآخذ پيشين نقل كرده ، اگرچه خلاف ضبط مورخانست . يكى از معروفترين كتابها در اين باب كه محل مراجعهء عالمان مذهبى شيعه بوده كتاب « عقد الدرر فى بقربطن عمر » است كه حاجى ميرزا حسين نورى ( م 1320 ه ) از آن در كتاب شاخهء طوبى كه آن نيز دربارهء مرگ عمر است استفاده و نقل كرده است . گويا اين كتاب در سدهء دهم تدوين شده باشد و در آن خبرها و شعرهاى بسيار بتازى در ذكر فضائل اين روز و بايستگى سرور و شادمانى شيعيان امامى در آن و پوشيدن جامههاى خوب و صرف طعامهاى لذيذ و نيكى كردن بشيعيان تهى دست ، آمده است ؛ و جز اين دو كتاب كه برشمردهام چند كتاب ديگر در همين باب بدست عالمان مذهبى شيعهء اماميه مدون گرديده « 2 » . نگارندهء اين كتاب در روزگار كودكى چندبار شاهد برگزاردن آيين اين جشن در شهربار - فروش مازندران ( - بابل ) بود كه مردم عادى و زنان و كودكان در آن گرد مىآمدند .
در اين مراسم آدمكى از بوريا و كاه كه آن را عمر نام مىدادند ، مىساخته و بنفت مىآغشته و آتش مىزده و گرد آن بدست كوفتن و سرود خواندن و شادمانى كردن مىپرداختهاند . پيداست كه چنين آيينى ممكن نبود در عهد غلبهء اهل سنت ، جز در خفا ، برگزار گردد ، و مساعدترين دوران رواج آن عهد صفوى و دورهء دشنامگويى بسه خليفهء نخستين مسلمانان بود .
هامش
( 1 ) - روضات الجنات ، ج 7 ص 192 .
( 2 ) - بنگريد بشرح مبسوطى كه ذيل نام كتاب « عقد الدرر فى بقر بطن عمر » در فهرست كتابخانهء دانشگاه تهران ، ج 3 ص 1415 - 1421 در متن و حاشيه آمده است .