قيام شاه اسمعيل ، در همان حال كه بر آتش گزافهكاريهاى ازبكان در مشرق ايران دامن زد ، خشم سلاطين عثمانى و مفتيان سنى مذهب آن ديار را عليه ايران و شيعيان برانگيخت چنان كه در داخلهء سرزمين خود با شيعه درافتادند و بر آن شدند كه با قطع ريشهء آن قوم خويشتن را از گرفتاريهاى آينده برهانند ؛ عالمان سنى مذهب آن ديار هم در پايتخت محفلى ساخته فتوى دادند كه دعويهاى مذهبى شيعيان از مقولهء كفر است و آنان كافرند و جهاد با كافر واجب و ثواب كشتن شيعى از هر كافر حربى ديگر بيشتر است « 1 » . در همان حال نيز سلطان عثمانى از راه مكاتبه با عبيد اللّه خان ازبك او را بمداومت دادن در حملههاى خود بر ايران تحريض مىكرد و مرزهاى غربى ايران را با تحريك كردان سنى آشفته مىساخت .
در اين ميان حادثهيى رخ داد كه بر ثبات قدم عثمانيان در اين مخالفت افزود .
بدين معنى كه صوفيان شيعى مذهب روم كه از ديرباز در حلقهء مريدان صفويه درآمده بودند ، از پيروزىهاى شاه اسمعيل چنان مست بادهء غرور شدند كه بانديشهء تقليد ازو در چيرگى بر شهرهاى نزديك به خود افتادند ، و خليفهء آنان شاه قلى باباى تكلو پانزده - هزار صوفى شمشيرزن گردآورده بر حاكم ولايت تكه ايلى شوريد و او را كشت « و جمعى كثير از روميان اسير و دستگير شدند . شاه قلى بابا مقيّدان را بتمامى از تيغ گذرانيد » « 2 » ( 917 ه ) . اين پيروزى شاه قلى بابا را بطمع تسخير ولايتهاى ديگر انداخت ولى در ادامهء جنگهاى خود كشته شد و گروه بزرگى از صوفيان همراه او نيز در اين جنگها بقتل رسيدند و باقى بايران گريختند .
اين واقعه دولت عثمانى را مصمم ساخت كه خطر صوفيان شيعى را از ريشه بركند . سه سال بعد از واقعهء شاه قلىبابا در عهد سلطنت سلطان سليم ( 918 - 926 ه ) هركس كه با صوفيان تكهايلى رابطه و در قيام شاه قلىبابا به نحوى دخالت يا با آن
هامش
( 1 ) - سليمنامه ، منقول در تاريخ سياسى و اجتماعى ايران از مرگ تيمور تا مرگ شاه عباس ، ص 163 .
( 2 ) - احسن التواريخ روملو ، ص 125 .