921 بدرود حيات گفت و در بخارا به خاك سپرده شد « 1 » .
از داستانهاى خواندنى كه در اين ميان شيوع يافته بود موضوع تغيير مذهب خاندان دشتكى شيرازى است . اين خاندان در قرن نهم و قرن دهم اعتبار فراوان داشته و رياست و علم را باهم جمع كرده بود و دربارهء آن بويژه وزير و حكيم مشهور امير غياث الدين منصور ( م 948 ه ) در ذيل احوال فيلسوفان عهد بتفصيل سخن خواهم گفت . اين دودمان نيز مانند اكثر اهل زمان خود بر مذهب اهل سنت بود و بعد از نهضت صفويان طريقهيى نو براى تغيير آئين يافت يعنى بقول قاضى نور اللّه شوشترى در مجالس المؤمنين ، يكى از آنان بخواب ديد كه كتاب مشكوة را در اخبار و احاديث به خدمت پيامبر اسلام مىبرد و او بر حديثهاى اهل سنت انگشت محو مىكشيد و اثر انگشت وى بر آنها مىماند و چون از خواب برآمد كتاب را بر همان منوال يافت كه در عالم رؤيا ديده بود و از ينروى همهء آن خاندان قبول تشيع كردند . قاضى نور اللّه نوشته است كه هنوز اثر آن انگشت بر نسخهء يادشدهء خاندان دشتكى شيرازى باقيست . پيداست كه اين « رؤيا » تأثيرى بسيار سودمند در حفظ رياست خاندان دشتكى داشت چنان كه امير غياث الدين منصور يك چند وزارت شاه تهماسب كرد و بازماندگان وى تا ديرگاه مقام بلند خود را در فارس حفظ نمودند و بر مراد خود زيستند .
تعصبهاى مذهبى
نهضت صفويان ، به نحوى كه تاكنون با آن آشنايى يافتهايم ، مىبايست هم از آغاز كار با واكنشهاى سخت سياسى و مذهبى همراه باشد . نخستين نشانهاى اين واكنش از نامههايى كه ميان بايندريان و عثمانيان دربارهء سلطان حيدر و پيروانش مبادله شد آشكارست . سلطان يعقوب بايندرى ( 884 - 896 ه ) در نامههايى فارسى كه بسلطان بايزيد ثانى ( 886 - 918 ه ) نوشت ، آن شيخ را سرحلقهء ارباب ضلال و مريدان او را گناهكارانى اعداى دين
هامش
( 1 ) - همين كتاب ، ج 4 ، ص 538 - 540 .