رستگار مىشدند و اگرنه يا بقتل مىرسيدند و يا در آتش مىسوختند « 1 » ؛ و اين وضع درست ما را به ياد نخستين دوران ابلاغ دين اسلام و نشر آن مىافگند كه هم از آغاز كار اسلام بر محصوران و اسيران عرضه مىشد و اگر پذيرفته نمىآمد كار بجنگ و كشتار مىكشيد . قزلباشان نيز چنين بودند ، بمخالفان پيشنهاد تبّرا و تولّا مىكردند ، اگر مىپذيرفتند آسوده بودند و گرنه بىدرنگ جان بر سر كار مخالفت مىنهادند .
اين رفتار را شاه اسمعيل و سرخ كلاهان ، همهجا بيك شيوه داشتهاند . هنگامى كه شاه اسمعيل بسال 909 ه در تعاقب سلطان مراد آققويونلو بشير از تاخت ، بعد از فتح آن شهر چندى آنجا ماند « 2 » . در اين اوان حوزهء علمى شيراز از بركت وجود استادانى كه از اواخر عهد تيمورى بازمانده بودند اهميت علمى خاصى داشت « و كان اكثر علمائها من المخالفين » ، يعنى مخالفان مذهب شيعه و بر طريقهء اهل سنت .
« شاه اسمعيل امر باحضار آنان كرد و فرمان داد تا خليفگان سهگانه را دشنام گويند ولى آنها از اين كار خوددارى كردند زيرا تقيّه در نزد آنان ( يعنى اهل سنت ) معمول نيست « 3 » ، پس فرمان داد تا آنان را بكشند . بعد از آن بشاه اسمعيل گفته شد كه يكى ازين دانشمندان بنام شمس الدين خفرى « 4 » صاحب حاشيه بر الهيات كتاب تجريد ، باقىمانده است ! شاه او را بخواند و فرمان داد تا آن خليفگان را لعن كند . خفرى چنين كرد و بدترين دشنامها را نثار آنان نمود و از مرگ رست و چون از خدمت پادشاه بيرون آمد ياران او را پذيره شدند و گفتند چگونه از مذهب خويش برگشتى و پيشوايان سهگانهء خود را دشنام دادى ؟ وى در پاسخ بپارسى گفت : يعنى از براى
هامش
( 1 ) - عالم آراى صفوى ص 53 - 54 ، 62 - 63 ، 111 و جز آن .
( 2 ) - حبيب السير ، 4 ، ص 469 - 475 دربارهء فتح عراق و فارس .
( 3 ) - مقصود از تقيه در نزد شيعيان كتمان عقيدهء مذهبى خود است در مقام اضرار ، و اين از آنجا پديد آمد كه فرقهء ياد شده مدتهاى دراز در معرض خطر اهل سنت و تعصب آنان بود .
( 4 ) - مراد شمس الدين محمد خفرى دانشمند مشهور است كه ذكرش در شمار فيلسوفان خواهد آمد .