تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 159

مساهمون:

ص١٥٩
« لعنت بر اعداى دين و دولت » تعلل ورزيده بود « 1 » با خطيب شهر در مسجد گردن زد و سپس كلانتر و شيخ الاسلام را پيش چشم هرويان همانجا بقتل آورد و پنجهزار تومان نقد را كه مردم براى نجات شيخ الاسلام گردآورده بودند تصرف نمود و گفت : « هر كس لعنت بر خلفاى ثلاثه مىكند يك تومان از اين‌زر به او مىدهم . شيعيان خبردار شدند و لعن كردند و هر سرى يك تومان زر گرفتند ، و آن‌چنان واهمه‌يى در دل مردم هرات كار كرد كه چون او را مىديدند قالب تهى مىكردند . . . » « 2 » « و در آن چند روز قريب بده‌نفر از كدخداهاى بزرگ سنى را كشت كه مىگفت لعنت كنيد ، تا ايشان اندك ايستادگى مىكردند بدست خود گردن مىزد ، تا مىگفت از ترس او همان‌دم بآواز بلند ناچار لعنت مىكردند » « 3 » . اما سفاك‌ترين كس از ميان پيروان شاه اسمعيل در راه مبارزه با اهل سنت و كشتار بىامان آنان ، نجم ثانى امير يار احمد اصفهانى ، وزير معروف او بود . وى در جنگهاى فرارود با سنيان آن ديار رفتارهاى بسيار خشن داشت و بسى از آن بيچارگان را گروها گروه بتيغ قزلباشان سپرد . از جمله بدترين قتل عامهاى نجم ثانى در آن ديار كشتار گروها گروه قرشى است . وى حتى از كشتار جمعى سيّدان سنى مذهب آن قلعه خوددارى نكرد و گفت : « سيّد سنى را ما سيد نمىدانيم ! » و سپس آنها را كه در مسجد تحصن جسته بودند يك جا طعمه شمشيرها كرد چنان كه در آن قتل عام مجموعا پانزده هزار تن بجرم سنى بودن طعم هلاك چشيدند « 4 » . در آن ايام رسم چنان بود كه باسيران جنگ ابلاغ تشيع مينمودند و بنابر اصطلاح قزلباشان از آنان مىخواستند تا « على ولىّ اللّه » بگويند . اگر مىگفتند
هامش
( 1 ) - عالم آراى صفوى ص 346 . ( 2 ) - ايضا همان صفحه . ( 3 ) - ايضا ص 347 . ( 4 ) - دربارهء اين قتل عام بنگريد به : حبيب السير ، تهران خيام ، ج 4 ص 527 - 528 و به عالم آراى صفوى ص 371 - 372 .