از پارچهء تن پوش يا شالش را براى تبّرك يا ايمنى از چشم بد هميشه همراه داشتند « 1 » .
البته اين « مرشد كامل » هم از دعوى كرامات دور نبود و مانند پدر ادعا مىكرد كه در حوادث دشوار « حضرات ائمهء معصومين » بخواب او مىآيند و او را راهنمايى مىكنند . در واقعهء معروف خود با ازبك مىنويسد : « در آن شب آقا و مولاى خود حضرت امير المؤمنين و امام المتّقين و يعسوب الدين اسد اللّه الغالب على بن ابى طالب عليه السلام را در واقعه ديدم كه بر روى من تبسم فرموده گفت فتحى نيكو الحمد لللّه ترا ميسر شد ! » « 2 » و باز مىگويد : « . . . در شب چهاردهم به شهر ذيحجهء مذكور « 3 » كه از هرى سه منزل بيرون آمده بوديم تب كردم و چند روز مريض بودم ، شب در واقعه ديدم كه حضرت امير المؤمنين عليه السلام در خانهء زينل خان كه در قزوين است و در آن محل دولتخانه بود ، نشستهاند و جوان محاسن سياهى كه تخمينا بيست و پنج ساله بوده باشد در عقب سر آن حضرت بر سر پاى استاده بود . من پيش آن حضرت رفته زمين خدمت بوسيدم و به دو زانوى ادب نشستم و سؤال كردم كه يا حضرت ، قربانت شوم ، بدان طرف « 4 » مىروم ، آيا مرا با جماعهء اوزبك جنگ مىشود يا نه ؟
حضرت امير المؤمنين فرمودند كه اى تهماسب ، تا غايت « 5 » كدام مهم تو بجنگ ساخته شده كه ديگرباره شود ؟ مرتبهء ديگر سؤال كردم كه قربانت شوم ، بفرماى كه حال ما در آن طرف آب « 6 » چون خواهد شد ؟ جواب فرمودند كه در آن طرف آب هيچ نيست ، هرچه هست در اين طرف آبست . سه مرتبه تكرار اين سخن كردم ، همين
هامش
( 1 ) - نقل از تاريخ سياسى و اجتماعى ايران از مرگ تيمور تا مرگ شاه عباس ، ص 212 .
( 2 ) - تذكرهء شاه تهماسب ، چاپ برلين ، 1343 ه ق ، ص 15 .
( 3 ) - يعنى ذيحجهء سال 938 ه .
( 4 ) - مقصود بجانب خراسان و بجنگ ازبكان است .
( 5 ) - يعنى تا اين زمان .
( 6 ) - يعنى آنسوى آب آمويه ، فرارود ، ماوراء النهر .