تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 151

مساهمون:

ص١٥١
اسكندرشان يكى از حضرات ائمهء معصومين صلوات اللّه عليهم اجمعين درآمده امر فرمود كه از پاى قلعهء گلستان برخاسته بجانب آذربايجان عنان عزيمت معطوف دارد » « 1 » و طبعا هنگام بروز مشكلات نظير همين « واقعه‌ها » بمرشد كامل دست مىداد تا دستورهاى لازم را از « حضرات ائمه » كسب كند « 2 » . اعتقاد راسخ قزلباشان و مريدان « مرشدان كامل » باعث بود كه بعضى از كارهاى آنان را ، همين كه از حد عادت فراتر مىرفت ، از مقولهء « كرامات » بينگارند مثلا داستان گذشتن شاه اسمعيل و سپاهيانش را از رود كر . توضيح آنكه شاه اسمعيل پيش از رسيدن بفرّخ يسار شروانشاه و حمله به او مىبايست از رودخانه كر بگذرد ؛ پس يكى از سران قزلباش را با دو هزار سوار فرستاد تا پلى بر آن رودخانه بندند . آنان وقتى برودخانه رسيدند كه ساحل مقابل را سپاهيان شروانشاه فرا گرفته بودند و ناگزير بشاه اسمعيل خبر دادند كه پل بستن ميسر نيست و شاه تدبيرى ديگر انديشد . اما « شاه با سپاه آمد و زدخود را بر آب دريا ، بتوفيق خداى عالم يك كس را آب نبرد » « 3 » . اين مطلب را خواندمير نيز بتفصيل ذكر كرده و كاميابى شاه اسمعيل را در اين مورد نتيجهء « هدايت بخت » و « مضمون حديث همايون مثل اهل بيتى كمثل سفينة نوح » دانسته و نوشته است كه « بواسطهء وقوع آن امر غريب ارادت و اعتقاد جنود ظفر ورود نسبت بزبدهء اولاد صاحب مقام محمود بيفزود » « 4 » . اگر خواننده بداستان فريدون و كيخسرو كه هردو فرّشاهى داشتند و از اشويان دين مزدايى بودند ، بنگرد ، مانندهء همين كار شگرف را چون نوعى معجزه در سرگذشت آنان مىيابد . نخستين در دنبال كردن اژى دهاك از اروندرود گذشت و دومين هنگام
هامش
( 1 ) - ايضا همان كتاب ، ص 47 . ( 2 ) - عالم‌آراى صفوى ، ص 55 . ( 3 ) - عالم‌آراى صفوى ، ص 57 ؛ و نيز بنگريد به احسن التواريخ ص 43 . ( 4 ) - حبيب السير ، تهران خيام ، ج 4 ، ص 455 - 456 .