ملاقات كرد و ازو تاج و شمشير و خنجر و كمر با رخصت « خروج » گرفت « 1 » ، و مادام كه با آن شمشير مىجنگد ظفر با اوست . دعوى خوابهاى شاه اسمعيل و شاه تهماسب هم در واقع كوششى ديگر در راه استوار كردن اعتقاد پيروان و آماده ساختنشان در جانبازى و از خودگذشتگى بود . توضيح آنكه شاه اسمعيل در بيشتر جنگها و اقدامهاى خويش مدّعى بود كه در حالت رؤيا از جدّ خود على بن ابى طالب دستور جنگ مىگيرد و يا تدبيرهاى لازم را مىآموزد و بپندار پيروانش اين رؤياها از زمان كودكى و پيش از رسيدن بمرتبهء شهريارى به دو دست مىداد « 2 » ، و اين معنى در عهد صفويان جزو حقايقى بود كه از كتابى بكتابى نقل مىشد . روملو ازينگونه رؤياهاى « خاقان اسكندرشان » چندبار ياد كرده و از آن جمله در ابتداى قيام او بسال 906 پيش از عزيمت بجانب شروان ، چون اختلافى در اين باب ميان اطرافيان او بروز كرد ، او « قرارداد كه امشب استخاره خواهيم كرد ، آنچه ائمهء معصومين سلام اللّه عليهم اجمعين فرمايند آن را بفعل خواهيم آورد . روز ديگر خاقان اسكندرشان سالكان طريق دولتخواهى را بپايهء سرير شاهى طلب داشته فرمود كه دوش از ارواح مطهرهء ائمه دين صلوات اللّه عليهم اجمعين بر ما محقق شد . . . » « 3 » و بعد از فتح شروان و تسخير قلعهء باكو ضمن محاصرهء قلعهء گلستان باز مدعى تكرار اين معنى شد و بدين تدبير قزلباش را از پاى قلعهء گلستان بسوى تبريز كشيد و « در آن اثنا در خواب خاقان
هامش
( 1 ) - ايضا عالم آراى صفوى ص 45 - 47 ؛ 50 ؛ 53 ؛ 54 . اصطلاح « خروج » كه در اين مورد به كار رفته گويا با معنائى كه دوازده اماميان از آن مىگرفتند ، به علت ادعاى مأموريت شاه اسمعيل از جانب صاحب الامر مهدى ، بىرابطه نباشد . در اصطلاح اين فرقه « خروج » بجاى « رجعت » استعمال مىشود . اما بايد در نظر داشت كه در همين كتاب ياد شده بارها خروج بمعنى قيام نيز به كار رفته يعنى نهضت كردن و برخاستن در طلب رياست و سلطنت .
( 2 ) - ايضا عالم آراى صفوى ص 43 و 44 - 45 و 64 .
( 3 ) - احسن التواريخ ، ص 42 .