تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 148

مساهمون:

ص١٤٨
او را خدا خطاب مىكردند متغيّر و خشمگين بود « 1 » . علت امتناع « مرشد كامل » از دنبال كردن اعتقادى كه تا آن زمان فقط در حلقهء صوفيان صفوى رواج داشت ، آن بود كه از آن پس قلمرو قدرت صفويان منحصر به آن حلقهء محدود نبود و مىبايست جهت اعتقادى ديگرى كه در موازات اعتقادات عموم باشد اختيار كرد و آن همان دعوى ارتباط با امامان شيعهء اثنى عشرى در بيدارى و خواب و ادعاى مأموريت مستقيم از جانب امام دوازدهم و وراثت « خلافت مرتضوى » و سرانجام دعوى مقام و مرتبه‌يى در حد امامت بود كه در قديمترين كتابهاى تاريخ دوران صفوى باشارتهايى متضمن آن معنى باز مىخوريم ؛ از آن جمله در حبيب السير كه مؤلف آن قسمت مربوط بشاه اسمعيل را در هرات و دور از پايتخت شاه اسمعيل تأليف مىكرد « 2 » ، از آن پادشاه معمولا با اين و صفها و عنوانها ياد شده است : « در درياى ولايت » ( تهران خيام ، 4 ص 434 ) ، « ثمرهء شجرهء بوستان امامت » ( نيز ، ص 462 ) ، « قدوهء خاندان كرامت و امامت » ( نيز ، ص 467 ) ، « وارث خلافت مرتضوى » ( نيز ، ص 467 ) ، « پادشاه مرتضوى خصال » ( نيز ص 435 ، 545 ) ، « كرامت‌نژاد » ( نيز ، ص 427 ) ؛ در همين كتاب پيروان شاه اسمعيل « خدّام امامت آشيان » ( نيز ، ص 463 ) شمرده شده و خاندان صفوى « دودمان امامت مكان » ( نيز ، ص 429 ) معرفى گرديده است . اين مقام والاى طريقتى و شريعتى مرشدان كامل پيروان آنان را تا حدّ سجده كردن و نماز بردن به آنان پيش مىبرد و همين زمين بوس خود يكى از علتهاى تصور - خدايى مرشدان كامل در نظر ناظران خارجى بود . موضوع نماز بردن بر اين مرشد - ان يعنى پادشاهان صفوى بارها باعتراض ديگر مسلمانان كشيده شد . يكى از اعتراضهاى سلطان عثمانى آنست كه بشاه تهماسب شده بدين مضمون كه : « كيف تأذنون فى ان
هامش
( 1 ) - ايضا ، ترجمه تاريخ ادبيات برون ، 4 ص 49 . ( 2 ) - رجوع كنيد بشرح‌حال غياث الدين خواندمير ، همين كتاب ج 4 بويژه بصفحهء 544 .
تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 148 | ذبيح الله صفا