از روم آمده و در ركاب شيخ جنيد با سپاه سلطان خليل پادشاه شروان مىجنگيدهاند .
بگفتهء فضل اللّه اين « ابلهان روم » با آنكه جسد مرشد خود را در ميدان جنگ آغشته بخاكوخون مىيافتند او را مرده نمىشمردند و سخن گفتن از مرگ جنيد براى آنان با بيم هلاكت همراه بود .
دور نيست كه فضل اللّه خنجى به علت عنادى كه با خاندان شيخ صفى الدين داشت ، در بيان اين مطلب راه مبالغه پيموده باشد اما چون دنبالهء چنين فكرى را در عهد شاه اسمعيل و گرماگرم جنگها و كشتارهاى او هم مىبينيم ، نمىتوانيم حقيقت گفتار پسر روزبهان را يكباره انكار كنيم .
تاريخنگاران صفويه از بيان چنين مطلبى كه در نظر آنان كفر آشكار بود ، خود - دارى داشتند و بجاى آن مرشدان كامل را بصورتهاى ديگرى مىستودند اما اشارههاى مسافران فرنگى كه در دوران قدرت شاه اسمعيل در ايران بودند ، غالبا سخنان خنجى را تأييد مىكند مثلا يك بازرگان و نيزى « 1 » مىگويد : « متابعان اين صوفى ، خاصه لشكريانش ، او را مانند خدايى مىپرستند . بعضى از آنها بىسلاح بجنگ مىروند و معتقدند كه مرشد در گرمگاه مصاف حافظ و مراقب آنان خواهد بود . . . » « 2 » . در دنبالهء سخن همين بازرگان اين مطلبها را مىخوانيم : « بهمانسان كه مسلمانان روى زمين همهجا جملهء لا إله الا اللّه محمد رسول اللّه را بر زبان جارى مىكنند ورد زبان ايرانيان لا إله الا اللّه اسمعيل ولى اللّه است . همهكس بويژه سپاهيانش ويرا جاودانى مىشمرند . » « 3 » نظير همين معنى از گفتار ديگر فرنگيانى كه در آن روزگار بتبريز رسيده بودند ، برمىآيد « 4 » و از همهء اين اشارتها معلوم مىشود كه شاه اسمعيل از اينكه پيروانش
هامش
( 1 ) - يادداشتهاى اين بازرگان كه نامش معلوم نيست ، در مجموعهيى بنام مسافرتهاى جهانگر - دان و نيزى مندرج است كه بسال 1873 ميلادى در لندن بطبع رسيده .
( 2 ) - ترجمهء تاريخ ادبيات ايران ، برون ، 4 ص 40 .
( 3 ) - تاريخ سياسى و اجتماعى ايران از مرگ تيمور تا مرگ شاه عباس ، ص 155 .
( 4 ) - اشارهء سفير ونيزىAngiolelloمندرج در مسافرتهاى جهانگردان ونيزى ، لندر 1873 ص 102 . ترجمهء تاريخ ادبيات ايران ، برون ، 4 ، ص 48 - 49