گذاشته تابع بدعت و ضلالت شياطين شده ، طريق بر حق را بر طرف كرده رفض و تشيع اختيار نموده . . . » « 1 » ؛ و باز جاى ديگر نوشتهاند : « پدر كلان شما جناب مرحوم شيخ صفى را همچنين شنيدهايم كه مردى عزيز و اهل سنت و جماعت بوده » « 2 » .
در همين نامه است كه موضوع سيادت صفويان هم كه گويا پيشوايان اين خاندان بعد از شيعه شدن براى رونق بيشتر كار بر خود بسته بودند ، بكنايه و تعريض مورد شك و ترديد قرار گرفته و بعد از شرحى دربارهء مقام معنوى على بن ابى طالب ( ع ) چنين گفته شده است كه اگر شما صفويان واقعا از نسب او مىبوديد چنين و چنان مىكرديد و بويژه اين عبارت متضمن تعريضى نزديك بتصريح است : « ديگر ايشان « 3 » دعوى فرزندى و محبت حضرت مرتضى على عليه السلام مىكنند از دو بيرون نيست :
فرزند آن بزرگوار هستند يا نيستند . چون دعوى فرزندى مىكنند « 4 » چرا كه حضرت رسول صلى اللّه عليه و سلّم فرموده كه هركس پدر كس ديگر را گويد كه پدر منست و پدر او نباشد ، آنكس ببهشت درنمىآيد ، و اگر فرزند حضرت مرتضى على عليه السلاماند آن بزرگوار كدام مرده را از گور بدر آورده و سوخته است « 5 » و چند كس را ريش و
هامش
( 1 ) - احسن التواريخ ص 230 .
( 2 ) - ايضا ص 231 .
( 3 ) - يعنى شاه تهماسب صفوى .
( 4 ) - گويا از اينجا جملهيى نظير اين : « . . نه بر طريق صواب مىروند » بعمد حذف شده باشد و در غير اين صورت عبارت ناقص و ابتر است .
( 5 ) - گويا اشارهيى باشد بحملهء شاه اسماعيل در سال 907 ه بشروان و بيرون آوردن جسد سلطان خليل پادشاه شروان از گور و آتش زدن آن بانتقام قتل جد او سلطان جنيد . بنگريد به احسن التواريخ ص 47 . - و يا شايد بازگفتى باشد از ويران كردن قبر ابو حنيفة النعمان پيشواى سنيان حنفى در سال 914 ه پس از فتح بغداد ، بفرمان شاه اسمعيل ؛ همراه با ديگر بىادبيها .
حيرتى شاعر با اشاره به همين كار گفته است :شيعه بر گور حنيفه مؤمنا ديدى چه كرد ؟ * هست ريدنگاه شيعه سجدهگاه سنيان !بنگريد بفهرست كتابخانه دانشگاه تهران ، ج 3 ، محمد تقى دانشپژوه ، حاشيهء ص 2157 .