گزيد و در آن حال بسيار مىگريست و چون سبب گريه را از وى مىپرسيدند مىگفت :
بر آنان مىگريم كه بشمشير من كشته خواهند شد ! چون بواسط بازگشت در دعوت خود راسختر شد و به زودى پيروانى از عشيرههاى عرب خوزستان فراهم آورد چندانكه توانست بر حويزه چيره گردد و بساط فرماندهى بگستراند . وى گاه خود را مهدى و گاه جانشين او معرفى كرده و عنوان « ولى اللّه » اختيار نموده و زيارتنامهيى براى خود ترتيب داده بود كه پيروانش هر روز آن را مىخواندند و در كتاب خود بنام كلام المهدى داستان كهن حلول جوهر الوهيت را در على بن ابى طالب از سر گرفته و ازين راه بفرقهء اهل حق مشابهت يافته بود . وى ذكرى متضمن همين معنى ترتيب داد كه پيروانش در حال عبادت و ستايش آن را مىخواندند و در حالت بيخودى كه بر آنان دست مىداد اعمال شگفتآور انجام مىدادند . غياث الدين خواندمير در اين باب گويد « جماعتى از اعراب حويزه كه ايشان را مشعشع گويند بالوهيت حضرت شاه ولايت عليه السلام و التحية قايلند و چنان استماع افتاده كه بعد از مبادرت بعبادتى كه معهود آن قومست ايشان را كيفيتى طارى مىشود كه در آن حالت مطلقا تيغ و تير بر بدن ايشان تأثير نمىكند چنان كه قبضهء شمشير در زمين فرو برده و شكم بر نوكش نهاده قوّت مىكنند و لفظ على اللّه بر زبان مىرانند تا آن شمشير مانند كمان خم مىشود يا مىشكند . . . » « 1 » از دنبالهء گفتار خواندمير چنين برمىآيد كه مشعشعيان اين دعوى الوهيت را براى خود سيد محمد و جانشينانش نيز داشتند چنان كه مقارن قيام شاه اسمعيل صفوى بالوهيت سلطان محسن و سپس پسرش سلطان فيّاض اعتراف مىنمودند « 2 » . بهرحال قيام مشعشعيان كه با تزوير و دروغ همراه بود دولتى محلى را در بخشى از خوزستان بوجود آورد كه از سدهء نهم هجرى تا چند سدهء بعد گاه با قوت و گاه با ضعف ادامه داشت .
هامش
( 1 ) - حبيب السير ، تهران خيام ، 4 ص 496 .
( 2 ) - ايضا ص 496 - 497 .