بر سر مسألهء امامت آغاز مىشود « 1 » يعنى دربارهء پيشوايى مسلمانان بعد از مرگ پيامبر اسلام ، همانكه بتعبير ديگر خلافت يعنى جانشينى پيامبر است دربرگزاشتن فرمانهاى خدا .
موضوع اين اختلاف آنست كه دستهيى از مسلمانان تعيين جانشين را امرى الهى و بنصّ و تصريح پيامبر مىدانند ( شيعه و باصطلاح اهل سنت : اهل رفض ، رافضى ) و دستهء ديگر آن را بانتخاب و انتصاب امّت جايز مىشمرند ( اهل سنت و جماعت ، و باصطلاح شيعه : ناصبى ) . اين دو طرز تفكر اگرچه در آغاز انگيزهء سياسى داشت ليكن بسرعت رنگ اعتقادى گرفت و اصرار و ابرام درين دو گونه اعتقاد بتعصّب و بروز حادثههاى غمانگيز منجرّ گرديد كه در جلدهاى پيشين بارها بدانها اشاره شد .
گذشته ازين ، هردو انديشهء مذكور گرچه در آغاز بسيار ساده و دور از چونها و چراها بود ، به زودى مايهء بحثها و مشاجرههاى گوناگون شد و در تاريخ ممتد اسلامى بظهور فرقههاى متعدد و قيامهاى نظامى و دينى و انقلابها و كشتارها كشد . با اين
هامش
( 1 ) - اهل سنت و شيعه ريشهء تاريخى اين اختلاف را تا بسال دهم از هجرت و سپس بروز درگذشت پيامبر ( سيزدهم ربيع الاول سال 11 ه ) مىرسانند و در اثبات حق براى هريك از دو طرف دليلهايى اقامه مىكنند و چون بازگفت آن گوى و مگويها در اينجا مطرح نيست خواننده را به دو كتاب زيرين كه نخستين در پايان روزگار رسمى بودن تسنن در ايران و دومين در نخستين سالهاى رسمى شدن تشيع نگارشيافته است مراجعه مىدهم : 1 ) روضة الصفا چاپ لكهنو ج 2 از ص 210 ببعد و ص 220 - 222 خاصه موضوع اختلاف على بن ابى طالب با ابو بكر و تأمل در بيعت با او در صفحهء اخير . 2 ) حبيب السير . تهران خيام ، ج 1 ص 411 - 412 و 446 - 448 ؛ و نيز بنگريد به :