حاصل شده بود ، كمتر مورد تعرض و آزار بودند مگر بندرت و بعلتهاى محلى و انگيزههاى شخصى پيداست كه با قيام شاه اسمعيل و اعلام رسميت تشيع وضع ديگرگون شد ، تشيّع مذهب اكثريت گرديد و تسنن كيش اقليت ، چنان كه در بسيارى از ناحيتها و شهرها بالمّره متروك ماند و ببعضى از قسمتها ، چنان كه هنوز هم هست محدود شد .
غير از تشيع امامى اثنى عشرى ، دستههايى از شيعهء غاليه « 1 » در مغرب ايران ، و بازماندهيى از شيعهء اسمعيليه نيز در آغاز عهد صفوى بودهاند و شاه طاهر پيشواى اين فرقهء اخير در دوران قدرت شاه اسمعيل ناگزير شد ايران را ترك گويد و بدكن مهاجرت كند ، چنان كه در بيان حالش خواهيم گفت .
از دينهاى پيشين آيينهاى زردشتى و يهودى و ترسايى هم در عهد صفوى باقى ماند ؛ مسيحيان قلمرو دولت صفوى در گرجستان ، ارمنستان و بعضى از بخشهاى غربى آذربايجان مىزيستند و شاه عباس اول گروهى از ارمنيان را در آذربايجان و گيلان و مازندران و اصفهان مستقر ساخت .
در عهد شاه تهماسب اول نسبت بعيسويان خاصه اهل گرجستان رفتارهاى بسيار خشن سر زد چنان كه پيش ازين [ ص 99 - 100 ] ديدهايم ليكن بعد ازو بويژه در عهد شاه عباس اول و شاه عباس دوم با آنان بمهربانى رفتار مىشد ؛ اما حال و كار زردشتيان درين دوره بر همان شيوهء نابهنجار پيشين بود تا آنجا كه ناگزير شدند با محمود افغان در برانداختن صفويان همگامى كنند [ همين جلد ، ص 30 ] .
بازگفتارى دربارهء تشيع
شيعهء دوازده امامى ( اماميهء اثنى عشريه ) همچنانكه در جستار - هاى گذشتهء اين كتاب ديدهايد ، شاخهييست از معتقدان بجانشينى على بن ابى طالب و نفى آن از سه خليفهء نخستين مسلمانان . اختلاف اين دسته يعنى معتقدان بخلافت على ( ع ) با ديگر فرقههاى اسلامى
هامش
( 1 ) - دربارهء اين دسته كه هنوز هم باقيست ، در جلد ششم ازين كتاب سخن خواهم گفت .