در نكوهش بنگ و حشيش و چرس هم بهمينگونه سخنان ميان اثرهاى شاعران و اهل قلم در آن روزگار باز مىخوريم . شاه قاسم فهمى قزوينى دربارهء بنگ گويد « 1 » :
افراط بنگ عالم حيرانى آورد * حيرانى و هزار پريشانى آورد
اول برد ز عالم انسانيت برون * آخر ترا بنشأهء حيوانى آورد
ناصح مگو كه بنگ خور و ترك بادهگير * كارى چرا كنم كه پشيمانى آورد
و فضولى بغدادى مثنويى بنام بنگ و باده دارد چنان كه در ترجمهء حالش خواهيد ديد .
بعضى رسواييهاى شاعر معروف ميرزا ابراهيم ادهم پسر مير رضى آرتيمانى كه بنگ خوار قهّارى بود ، دانستنى است « 2 » و ميرزا جلال اسير چنان گرفتار بنگ - خوارى بود كه گاه كارش بپريشانگويى مىكشيد . بشرح حالش بنگريد . او چنان در ارتكاب اين گناه زبانزد بود كه رندان از راه استهزاء ببنگ خوارى وى سوگند مىخوردند « 3 » .
صفى اصفهانى ( م 1028 ) كه شرح حالش را خواهيد ديد از بنگيان روزگار بود ، اين بيت ازوست :
در وقت خمار چون يزيدم * بنگم چو رسيد با يزيدم
و سليم تهرانى از خندهء ناپايدار و ديوانهوار بنگيان و گريهء ماليخوليانهء مستان اين
هامش
( 1 ) - هفت اقليم امين رازى ، تهران ، ج 3 ص 179 .
( 2 ) - بهارستان سخن ، مدراس 1958 ، ص 505 - 507 .
( 3 ) - مقصود « قسميهء لطفعلى بيگ افشار » است و اين بيت از آن :بسلطان على بيگ و جام ميش * ببنگ جلالى و آب ويشتذكرهء نصرآبادى ، ص 33 . و اين سلطان على بيگ از معاصران شاه عباس اول بود . نصرآبادى ص 27 .