ه ق ) در « فرنودسار » « 1 » ذيل واژهء « بنگ » شرح زيرين را مىنويسد كه بسبب آشنايى كه او از راه شغل پزشكى با طبقات مختلف دربارى و غير دربارى زمان داشته قابل توجهست . وى گويد : « بنگ : مادهء سبزى كه از برگ كنب گيرند « 2 » و از آن بنگ آب ساخته دراويش مانند مخدر مسكر بنوشند ، و ازين مادهء سبز مادهء سقّزى و سمّى گيرند كه چرس گويند « 3 » و آن را در سر قليان با تنباكو مخلوط كرده بكشند و كيف كنند » « 4 » و همين عمل اكنون با آميختن حشيش و توتون سيگار انجام مىشود .
ابتلا باينگونه چيزهاى سستىانگيز در عهد صفوى باعث تأليف رسالههايى درين باب يا نظم شعرهايى در بدگويى يا ستايش آنها و اظهار نفرت از آنها يا ميل بدانها شده است ، مثلا از توتون و تنباكو كه بوسيلهء بازرگانان فرنگ يا از راه آسياى صغير بايران و هند آورده و معمول شده و حتى بكشت آن هم آغاز كرده بودند ، در شعر نظيرى نيشابورى بدينگونه ياد شده است :
نى سنبل تنباكويى نه آتش رخسارهيى * دل بوى خامى مىدهد بىداغ آتشپارهيى
در نخل تنباكو نگر صوفى شده بازآمده * در كوى خود سرگشتهيى در شهر خود آوارهيى
چون بيد مجنون هر طرف افگنده از سر طرّهيى * چون دلق سالك هر كجا افگنده از برپارهيى
ولى سرمد كاشى ( م 1069 ) آن را بدينسان نكوهيده است :
هامش
( 1 ) - نام كتاب سودمنديست در لغت فارسى و عربى كه در جاى خود معرفى خواهد شد .
( 2 ) - بصحفهء 119 - 120 از همين جلد مراجعه شود .
( 3 ) - ايضا همان صفحه .
( 4 ) - فرنودسار ، چاپ اول ، ج 1 ، ص 651 .