بيشتر از ايران به كار برده مىشود ؛ سپس بذكر حرمت آن در نزد همهء مسلمانان جز بعضى از شافعيان پرداخته « 1 » و حديثهايى از پيامبر در نابايستگى بنگ آورده است كه اگرچه با توجه بقرينههاى تاريخى مجعول به نظر مىآيند ليكن نقل و انتشار آنها در قرن دهم ، و شايد قرن نهم ، نشانهييست از ناخرسندى گروهى از مسلمانان از ابتلاء بچنين عادت ناشايسته . در همهء اين حديثها كلمهء « بنج » كه معرّب « بنگ » است به كار رفته كه در صدر اسلام هنوز به زبان عربى راه نيافته بود . از آن جمله است : سيأتى زمان على امّتى يأكلون شيئا اسمه البنج ، انا برىء منهم و هم بريئون منّى ؛ و : من احتقر ذنب البنج فقد كفر ؛ و : من اكل البنج فكأنّما هدم الكعبة سبعين مرّة و كأنّما قتل سبعين ملكا متقّربا و كأنّما قتل سبعين نبّيا مرسلا و كأنّما احرق سبعين مصحفا و كأنّما رمى الى اللّه سبعين حجرا و هو ابعد من رحمة اللّه من شارب الخمر و آكل الرّبا و الزّانى و النمّام » « 2 » .
اين را بايد دانست كه استعمال حشيش كه از برگ گياه شاهدانه ( شهدانج ) بدست مىآيد ، از دنياى قديم يعنى از دوران آكاديان و بابليان و آشوريان و مصريان كهن معمول بود ، منتهى در آرام كردن دردها و در درمانهايى كه حاجت بتخدير داشت . در كتيبههاى بابل و آشور سدهء هشتم پيش از ميلاد بنام « كنّابو » « 3 » يعنى گياه شاهدانه باز مىخوريم و اين همان واژهييست كه در پارسى « كنب » و « كنف » و در تازى « قنّب » شده است .
اما « بنگ » كه يك واژهء فارسى است بر مادهء سبزى اطلاق مىشود كه از برگ شاهدانه و سيكران ( بزر البنج ) مىگيرند و در اوستا به صورت بنگهه « 4 » ( بانون غنّه )
هامش
( 1 ) - روضات الجنات ، ج 7 ص 188 - 189 .
( 2 ) - ايضا ، ج 7 ، ص 189 .
( 3 ) -Kunnabu( 4 ) -bangha