از افيون و ديگر چيزهاى سستىآور ( - مخدّر ) كه آنها كه از مى پرهيز مىكردند آن را چون « كيف حلال » به كار مىبردند تا دهان به « حرام » نيالايند ، از چاه پرهيز مىكردند و بگرداب مىافتادند . كليم كاشانى در دو بيت زيرين همين مفرح را از ممدوح طلب مىكند :
بلند قد را ، سرگشتگان وادى غم * مفرحى پى دفع ملال مىخواهند
چو باده بىتو حرامست ، ز آن نمىطلبند * حرام عيشان كيف حلال مىخواهند « 1 »
اين مفرح افيونى همانست كه شاه اسمعيل ثانى را از پاى درآورد و او را از خود و خلق را ازو رهايى بخشيد ! درست نميدانم كه عادت بافيون و مفرح افيونى و شربت كوكنار « 2 » از چه هنگام در ايران رواج يافت . هرچه باشد اين بلاى خانمانسوز پيش از عهد صفوى بايران روى آورده بود و درست از آغاز آن عهد در ايران و هند رواج داشت .
واژهء « افيون » از ريشهء يونانى « اوپيون » « 3 » گرفته شده است . خشخاش از دوران بسيار قديم در مصر عليا كاشته مىشد و بعد از عهد جنگهاى صليبى زراعت آن در آسياى صغير رائج گشت و از آنجا بايران آورده شد و بتدريج در بسيارى از ناحيتهاى اين كشور كه استعداد كافى براى تربيت گياه ياد شده دارد ، پراگند ، و آنگاه از اين ديار بهندوستان و از آنجا بچين رفت . طرز استخراج شيره از حقهء خشخاش يعنى كوكنار هم در كتابهاى كهن پزشكى مانند آثار ديسقوريدوس « 4 » و جز او مذكور است
هامش
( 1 ) - شعر العجم ، شبلى نعمان ، ترجمهء فخر داعى ، ج 3 ، تهران 1334 ، ص 147 - 148 .
( 2 ) - كوكنار ، ناركوك ، نارخوك ، غوزه و حقه خشخاش كه افيون شيرهء آنست .
( 3 ) -Opion( 4 ) -Diskourides d'Anazarbas( در متون تازى : ديسقوريدس العين زربى ) پزشك مشهور يونانى سدهء نخستين ميلادى . مولف كتاب معروفى در داروهاى گياهى كه نزد عالمان اسلامى به » الحشائش » شهرت دارد . دربارهء او بنگريد بتاريخ علوم عقلى در تمدن اسلامى ، دكتر ذبيح اللّه صفا ، چاپ چهارم ، تهران 2535 ( 1355 ) ، ص 115 .