تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 113

مساهمون:

ص١١٣
بساط شراب مىگستردند ، اخلاف ظهير الدّين بابر هم در قصرهاى باشكوه فتحىپور سيگرى و آگره و دهلى از دلرباييهاى « دختر رز » سرگرم التذاذ بودند و در بزمهايشان انواع شراب از شراب انگورى و « رام رنگى » و « شراب قندى » يا « شراب شكرى » به كار برده مىشد . طالب آملى ملك الشعراى دربار جهانگير گويد :
نه بادهء شكرى سازدم نه انگورى * از آن ز شيشه و پيمانه مىكنم دورى
*
مگو كه بادهء انگور دردسر دارد * كه آب غوره شرف بر نى شكر دارد نه‌ايم منكر صهبا وليك مىگوييم * كه رام رنگى ما نشأهء دگر دارد قدح پر از مى انگور كن كه طالب را * شراب قندى هندوستان ضرر دارد

خوگريهاى « 1 » زيان‌آور

اين طالب آملى ، شاعر تواناى نيكوسخن ، كه از جوانى باز بميخوارگى خوى كرده بود ، در صرف افيون و به كار بردن مفرّح افيونى نيز اصرار داشت و گاه چنان در اين راه زياده‌روى مىكرد كه نيروى گفتار ازو سلب مىشد . معروفست كه در نخستين باريابى بحضور جهانگير پادشاه چندان افيون به كار برده بود كه زبانش از گفتار بازماند و شعرى را كه ساخته بود نتوانست بخواند و در قطعه‌يى كه بعد از آن ساخت علت اين عارضه را بدينگونه شرح داد :
دو چيز مهر زبان سخنورى گرديد * مرا ببزم شهنشاه خوش عيار سخن يكى زبونى طالع كه دايم از اثرش * بهر ديار قريبم بگونه‌گونه محن دگر زيادتى نشأه‌يى كه نامش را * نمىتوانم از شرم بر لب آوردن مفرّحى زده بودم « 2 » به قصد گفتن شعر * عُروج نشأهء آن كرد هرچه كرد به من
و اين « نشأه » يى كه طالب نمىتوانست از شرم نامش را برلب آرد ، معجونى بود
هامش
( 1 ) - خوگرى : عادت ، اعتياد . نياكان ما چه خوش گفتند كه « خوگرى بتر از عاشقى است ! » ( 2 ) - زدن : مجازا بمعنى به كار بردن مخدر و مسكر .