تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 109

مساهمون:

ص١٠٩
را هم بدانيم كه پريخان خانم از مادرى چركسى و خالويش شمخال خان سلطان يكى از سرداران لايق ايران در خدمت شاه تهماسب و شاه اسمعيل ثانى بود ، و طبعا در توطئهء نابودى خواهرزاده مىبايست دامى نيز در راه خالو بگسترانند . يكى ديگر از قبيلهء افشار بنام امير اصلان مأمور اين جنايت شد تا در پاداش حكومت شكّى را كه بر عهدهء شمخال خان بود بوى گذارند « 1 » . اين هردو « اقدام شاهانه » در نخستين روز ورود محمد خدابنده بقزوين باضافهء قتل شاه شجاع فرزند شيرخوار شاه اسمعيل ثانى انجام يافت . اين درازدستى « مهد عليا » مقدمهء درازدستيهاى ديگر او بود كه نتيجهء قطعى آن كشته شدن خودوى و بروز اختلافى عظيم ميان محمد خدابنده و حمزه - ميرزا از طرفى و عباس ميرزا از طرفى ديگر ، گشت و سرانجام بحملهء عباس ميرزا و طرفدارانش بقزوين و اعلام سلطنت شاه عباس در سال 996 ه پايان گرفت . هنگامى كه شاه عباس قدرت را در دست گرفت ، خاصه بعد از قلع‌وقمع سران متنفّذ قزلباش ، مىبايست محاسبهء دقيقى از جريانهاى نامساعد خانوادگى صفويان بكند و همراه نظم عمومى كه در كشور ايجاد مىكرد ، نظمى هم در رابطهء اعضاء خاندان صفوى بوجود آورد و ترتيبى دهد كه بعد ازو دودمانش راه زوال نپيمايد . اما او نه تنها چنين نكرد بلكه همان راه بيگانگى را با نزديكان پيمود و حتى گامهاى خود را در پيمودن اين راه پرخطر تندتر و استوارتر ساخت . وى در ابتداى پادشاهى پدر و برادران و چند تن ديگر از خويشاوندان را در خفا بدژ ورامين فرستاد و در آنجا زندانى كرد و اگرچه در دومين سال پادشاهيش بدانان آزادى داد ليكن باز همان نقارهاى پيشين خانوادگى شاه جوان را بتجديد خشونت برانگيخت ، چنان كه محمد خدابنده تا بسال مرگ خود ( 1004 ه ) در حرمسرا زندانى گشت و برادران شاه عباس ابو طالب ميرزا و تهماسب ميرزا و برادرزاده‌اش اسمعيل ميرزا كور شدند . چند سال بعد همين انگيزهء كدورتهاى خانوادگى و بدگمانى نسبت بنزديكان باعث شد
هامش
( 1 ) - دربارهء اين وقايع رجوع كنيد بعالم آراى عباسى ، تهران ، ج 1 ص 226 ببعد ، و باحسن التواريخ ص 500 - 502 .