بحضور مىرفتند چنان خود را در خطر مىديدند كه يكى از بزرگان مىگفت وقتى از حضور او مراجعت نمودم چند دفعه توجه كردم آيا سرم روى شانههايم قرار دارد يا نه ؟ » « 1 » - عجيب است كه اين مرد با آنهمه درندهخويى و تباهى دم از حمايت دين و « حفظهء شرع مبين » مىزد و از آقا حسين خوانسارى مجتهد عهد خود ( م 1099 ه ) مىخواست كه هنگام غيبت او از اصفهان از وى در كار سلطنت نيابت كند و بجايش بنشيند و چنان كه مىخواهد در كار ملك تصرف نمايد و آقا حسين نيز چنين مىكرد « 2 » . و عجيبتر آنكه از چنين مرد سفاك خون آشامى ، پسرى چون شاه سلطان حسين پديد آمد كه بقول كروسينسكى از كثرت رحمآورى حتى در آن موردها كه اجراء سياست لازم و ضرور بود حركتى از خود نشان نمىداد و روزى كه بتصادف مرغابيى را با تپانچه مجروح كرد فرياد كشيد كه : واى به خون آلوده شدم ! » « 3 » .
گويى ايران با آن پوست كندنها و سوختنها و آويختنها خوگرفته بود و همين كه شاه نرمى و بىآزارى پيشه كرد نديمان و خواجهسرايان دست بخودكامگى زدند و بيمى از كس به خود راه ندادند و هر وقت كه خواستند سلطان را بصدور حكمهاى ناروا و ارتكاب كارهاى بى جا كشانيدند . شاه تهماسب دوم هم كه در باز - يافتن قدرت از دست رفته خود را به آب و آتش مىزد به زودى بازيچهء دست نادر شد و آنچه بصرافت طبع خود انجام داد جز نشانههايى از ضعف و شهوت نبود .
فتنهء افغانان و سپس ظهور نادر و در دست گرفتن قدرت همه نتيجهء همين اوضاع ناسازگار بود كه بويژه از عهد شاه سليمان ببعد جريان داشت . خونريزيها و ويرانگريها و غارتهاى افغانان در ايران ، خاصه در اصفهان از شرح بيرون و ذكر آن موجب تأثر و ملالست و چون از آن بگذريم بدوران نادر شاه افشار ، از آغاز
هامش
( 1 ) - تاريخ ادبيات برون ، 4 ، ترجمهء ياسمى ، ص 91 .
( 2 ) - روضات الجنات فى احوال العلماء و السادات ، ج 2 ص 351 .
( 3 ) - تاريخ ادبيات ايران ، برون ، ج 4 ص 91 - 92 نقل از تاريخ انقلاب ايران تأليف كروسينسكى( Pere Krusinsky )