تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 99

مساهمون:

ص٩٩
كه سر پرشرّ او را از بدن جدا ساخته پوست كندند و پركاه كرده بسلطان بايزيد پادشاه روم فرستادند و استخوان كله‌اش را در طلا گرفته قدحى ساختند و در آن جام شراب ريخته در مجلس بهشت آيين بگردش درآوردند . . . » « 1 » . بنابر اشارهء نويسندهء مجهول تاريخ شاه اسمعيل كه واقعه را ناآگاهانه به نحوى ديگر نقل مىكند ، چهار دست‌وپاى شيبك خان را نيز بفرمان مرشد كامل از مرفق و زانو بريدند « 2 » و دست او را در مصاحبت ميرزا محمد طالش براى آقا رستم پادشاه مازندران كه حاضر نشد در جنگ با شيبك خان شركت كند ، فرستاد و گفت كه « انديشه از حشمت آقا رستم نكرده و از دوال پايان و كرگساران هيچ پروايى نكند و برود در ميان بيشهء مازندران و هيج وجودى بر ديوان مازندران نگذارد » « 3 » بروايت همين مورخ چون آقا رستم دست بريدهء شيبك خان را ديد « زهره‌اش شكافت » و بيهوش بيفتاد « 4 » . اين رفتارهاى نابهنجار آدميزادگان را با همنوعان خويش در سراسر آن عهد همراه هرگونه خشونت و خونريزى ملاحظه مىكنيم . شاه تهماسب در حمله‌يى كه بسال 947 ه به قصد « نصرت دين اسلام و تقويت دين رسول » « 5 » بگرجستان كرد ، در آن سرزمين غوغايى از قتل و غارت به راه انداخت كه نهب و تاراج ازبكان در خراسان بهيچروى ياراى برابرى با آن نداشت . شرح مفصلى كه امير حسن روملو در اين باره مىدهد اگرچه شايد موجب انبساط خاطر خود او بود ، ليكن بواقع رقت‌بار
هامش
( 1 ) - احسن التواريخ ، ص 122 . ( 2 ) - عالم آراى صفوى ، تهران 1350 ، ص 314 . ( 3 ) - ايضا ص 322 . امير حسن روملو در اين‌باره مىنويسد : « حاكم مازندران آقا رستم روزافزون روزى پيش از فتح خراسان بر زبانش جارى شده بود كه دست منست و دامن شيبك - خان ! چون خاقان اسكندرشان شيبك خان را بقتل آورد حكم كرد كه درويش محمد يساول يك دست شيبك خان را بسارى برده در دامن آقا رستم اندازد بنابر آن اعراض كرده رحلت نمود . » ( احسن التواريخ ، ص 124 . ) ( 4 ) - عالم آراى صفوى ، ص 325 - 327 . ( 5 ) - احسن التواريخ ص 296