مذهب دوازده امامى را با خون ريختن و ايجاد بيم و هراس همگانى در ايران شايع ساخت و بدتر از همه آنكه هر نوع رفتارى را درينگونه موردها به « حضرات ائمه » نسبت داد يعنى مدعى كسب دستور از آنان ، چه در بيدارى و چه در خواب ، بخشونت و كشتار و تاراج گرديد !
يكى از جهانگردان ايتاليايى بنام آنژيوللّو « 1 » كه شاه اسمعيل را ديده و اطلاعات مشروحى دربارهء سيرت و شمائل او داده است ، در شرحى از كشتار سپاهيان الوند ميرزا و زن و مرد و آل و تبار سلطان يعقوب بايندرى ، و سيصد تن از درباريان و بسيارى ديگر از خاص و عام تبريزيان ، چنين نوشته است : « گمان ندارم كه از عهد نرون تاكنون چنين ظالمى بوجود آمده باشد ! » « 2 » . وى در شرح ورود شاه اسمعيل بتبريز خشونتهاى عجيب ازو نقل مىكند « 3 » . اما سختترين رفتارى كه وى با اسيران خود كرد آنست كه در چيرگى بر كيا حسين چلاوى فرمانرواى مازندران ، و « محمد كرّه » حكمران يزد از او سرزد . كيا حسين چلاوى را كه در دژ فيروزكوه پناه جسته بود ، بعد از قتل عام ده هزار تن از طرفدارانش در قفسى آهنين محبوس ساخت و آن بيچاره از اضطرار گردنش را بر يكى از سيخهاى سرتيز قفس چندان فشرد تا مرد . با اين حال جسد او را همچنان در قفس بهمراه سپاه تا اصفهان بردند و در آنجا آتش زدند « 4 » . اما عذاب محمد كره ابرقوهى ازين سختتر بود . وى در انقلابهايى كه مقارن قيام شاه اسمعيل بروز كرده بود ، يزد را تسخير نموده و سر بطاعت پادشاه صفوى درنياورده بود . شاه اسمعيل در سال ( 910 ه ) او را مغلوب و مقيد كرد و در قفسى محبوس ساخت و فرمان داد عسل بر تنش بمالند « تا از نيش زنبوران الم فراوان
هامش
( 1 ) -Angiolello.
( 2 ) - ترجمهء تاريخ ادبيات ايران ، برون ، ج 4 ، تهران 1316 ص 49 .
( 3 ) - ايضا ص 50 .
( 4 ) - حبيب السير ، تهران خيام ، ج 4 ص 478 ؛ احسن التواريخ روملو ص 77 ؛ عالم آراى صفوى ، تهران 1350 ، ص 98 - 99 .