بدان جاهل نادان رسد » « 1 » و او را به همين حال بهمراه سپاه مىبردند تا در اصفهان با هفت تن از اطرافيان خود به حكم پادشاه صفوى با قفس در آتش انداخته شد ( 910 ه ) « 2 » .
در همين سال 910 ، موقعى كه شاه اسمعيل سرگرم محاصرهء يزد بود ، نامهيى از سلطان حسين بايقرا با مقدارى تحفه و هديه دريافت داشت ولى چون آنها را لايق مقام و مرتبهء خود نمىدانست كينهيى سخت در دل گرفت و بىآنكه مقدمهء نقارى ميان او و پادشاه تيمورى باشد از راه بيابان يزد به شهر طبس حملهور شد و او و قزلباشان « هركس را در آن بلده يافتند بتيغ بىدريغ گذرانيدند و غنيمت بىنهايت گرفته آثار كمال اقتدار ظاهر گردانيدند ، آنگاه سورت غضب پادشاه عجم و عرب سمت تسكين پذيرفته بفتح قلعه التفات ننمود و عنان مراجعت انعطاف داده بصوب يزد توجه فرمود » « 3 » و در اين حادثه « قريب هفت هزار كس از مردم طبس كشته شدند » « 4 » .
عقل سليم اين ايلغار ناجوانمردانه را بر مردم بىگناه شهرى كه اصلا در داستان مكاتبهء پادشاه تيمورى بفاتح صفوى دخالت نداشتند ، نمىبخشد و آن را فقط نوعى از ارضاء شهوت « آدمكشى مغولانه » مىداند !
رفتار شاه اسمعيل با جسد بيروح محمد شيبانى ( شيبك خان ) هم از گفتنيهاى تاريخست . درستست كه ازبكان با آنهمه تاراج و كشتار كه در خراسان كرده بودند ، اصلا شايستگى بخشش نداشتند ، اما اين سختگيرى تنها نسبت بزندگان جوانمردانه بود نه دربارهء مردگان و اجساد بىروان . و آنگهى ، چنان كه بعد از اين خواهيم ديد ، جنگهاى ازبكان با دولت صفوى ببهانههاى مذهبى بود نه ارضى . امير حسن روملو مىنويسد : « بعضى از ملازمان موكب همايون در ميان كشتگان شيبك خان را يافتند كه از غلبهء مردم خفه شده جان تسليم كرده بود خاقان اسكندرشان همان لحظه فرمود
هامش
( 1 ) - احسن التواريخ ، ص 84 .
( 2 ) - حبيب السير ، تهران خيام ، ج 4 ، ص 478 - 480 ؛ احسن التواريخ ص 82 - 84 ؛ عالم آراى صفوى ، ص 99 - 103 .
( 3 ) - حبيب السير ، ج 4 ، ص 480 .
( 4 ) - احسن التواريخ ص 85 .