بىآب و آذوقه خسته شوند و راه خود پيش گيرند و به وطن مألوف بازگردند « 1 » .
اين گونه خونريزيها كه در سراسر عهد شاه تهماسب جريان داشت مسلما دنبالهء همان شيوهييست كه سرخكلاهان در قيام « خاقان اسكندرشان » « 2 » آموخته و به كار برده بودند و موضوع تازهيى در دوران پادشاهى صفويان و يا اصولا كار تازهيى از عهد خوارزمشاهان آل اتسز و چنگيزيان ببعد نيست ؛ ولى آن پادشاه سنت « آدمسوزى » را هم كه پدرش باب كرده بود برطاق نسيان ننهاد .
در سال جلوس شاه تهماسب ( 930 ه ) آخرين وزير شاه اسمعيل يعنى امير جلال الدين محمد تبريزى معروف به « جلال الدين خواندامير » هنوز بشغل خود ادامه مىداد . وى بتوضيح غياث الدين خواندمير مردى فاضل و از خاندانى شريف بود « 3 » و چنان كه امير حسن روملو گفته است « 4 » ميان وى و لله و امير الامراء شاه تهماسب ، ديو سلطان روملو ، كدورتى رخ داد و به همين سبب وى را نيز طعمهء آتش كردند .
شاه تهماسب خود اين موضوع را چنان ساده گرفته بود كه در تذكره در كمال ايجاز چنين نوشت : « و خواجه جلال الدين محمد بنابر بعضى قبايح كه ازو صادر شده بود مؤاخذ گشت و آخر سوختندش . . . » « 5 » . معروفست كه خواجه در سوختنگاه اين بيت مىخواند :
گرفتم خانه در كوى بلا در من گرفت آتش * كسى كو خانه در كوى بلا گيرد چنين گيرد !
اندكى دنبالتر ازين واقعه ، در سال 932 ه ، جماعت شاملو كه مواجبشان نرسيده بود ، بخانهء خواجه حبيب اللّه ، از وزيران و سرداران تهماسب ، كه مردى
هامش
( 1 ) - بنگريد به همين جلد ، ص 15 .
( 2 ) - عنوانيست كه معاصران و مورخان شاه اسمعيل به دو دادند .
( 3 ) - حبيب السير ، تهران خيام ، 4 ، ص 549 - 550 و 598 - 599 .
( 4 ) - احسن التواريخ ، ص 184 .
( 5 ) - تذكرهء شاه تهماسب ، چاپ برلين ، 1343 ه ق ، ص 9 .