تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 95

مساهمون:

ص٩٥
با برادر صلح كرد . در دنبالهء همين اختلافها بود كه حمزه ميرزا با توطئهء قزلباشانى از طايفه‌هاى تركمان و افشار كشته شد ( 994 ه ) و سپس وضع كشور بدان درجه از نابسامانى رسيد كه عباس ميرزا و حاميانش على قلى خان شاملو و مرشد قلى خان استاجلو از خراسان بقزوين تاختند و اين واقعه بود كه بخلع محمد خدابنده از سلطنت و جلوس شاه عباس بزرگ بسال ( 996 ه ) و رهايى قطعى مملكت از پريشانى منجر گرديد . شاه عباس كه در عين جوانى به يارى استعداد فطرى خود علت اساسى ضعف سلسله صفوى را خوب شناخته بود بمحض استقلال در امر سلطنت نقشهء نابود كردن متنفذان قزلباش را طرح كرد و آنگاه ، پيش از آنكه شروع بجنگهاى مشهورش با ازبكان يا عثمانيان نمايد يك لشكر سواره از خزانهء خود تشكيل داد و با همان سپاه بدفع سركشان داخلى پرداخت و به يارى بعضى از همين سپاهيان بود كه توانست خود را از شر تسلط مرشد قلى خان رئيس قبيلهء استاجلو برهاند و او را به وضع فجيعى بدست آنان بقتل رساند ، اما ضعف قزلباشان هنگامى فرارسيد كه شاه عباس به يارى برادران شرلى سه دستهء معروف از سپاهيان مجهز خود را بنام « شاه سيون » ( - هواخواه شاه ) تشكيل داد يعنى : دستهء قوللر كه سواره‌نظام تفنگدار بود ، و دستهء پياده نظام ، و دستهء توپچيان . بعد از تشكيل اين سه دسته كه از طايفه‌هاى قزلباش نبودند ، شاه عباس شمارهء سپاه قزلباش و نيروهاى چريك را كه در هر ولايت از درآمد همان سامان سازمان مىيافتند به نصف تقليل داد و بدين طريق از اتكاء قدرت خود بر قزلباشان بىنياز گرديد ، و چون ارتش « شاه سيون » هم از نژادهاى گوناگون چركس و ارمنى و گرجى و تاتار و تركمان و تاجيك تشكيل يافته و اصلا موضوع اتكاء دسته‌هاى سپاهى بر قبيلهء معينى مطرح نبود ، اثر قزلباشان در حمايت يا عدم حمايت از پادشاه از ميان رفت ، و يكى از علتهاى ثبات اوضاع در دوران بعد از شاه عباس ، با عدم لياقت و كاردانى پادشاهان ، همين بود و اگر جانشينان شاه عباس