بيرون آوردن اسمعيل ميرزا پسر ديگر تهماسب از قلعهء قهقهه و اجتماع طايفههاى قزلباش بر گرد او و انتخاب وى بپادشاهى كشيده شد و مسلما يكى از علتهاى باز - گشودن دست شاه اسمعيل دوم در قتل بستگان خود و عدهء كثيرى از سران قزلباش همين درگيريهاى چند جانبه بود « 1 » چنان كه در اين راه حتى از كشتن حامى بزرگ خود حسينقلى خلفا نيز دست بازنداشت و طبعا همهء سران استاجلو كه از حيدر ميرزا جانبدارى كرده بودند از چشيدن جام قهر پادشاه خونريز در امان نماندند و كار اين انتقام گرفتن از استاجلوها بدانجا كشيد كه در هر جاى كشور هركس بر يكى از بزرگان آن طايفه دست مىيافت مىتوانست بىهيچ بهانهيى او را از پاى درآورد و در همانحال هم شاه اسمعيل بقلعوقمع صوفيان كرد كه در قزوين اجتماع داشتند همت گماشته در يك روز پانصد تن از آنان را بديار نيستى فرستاد و آنگاه گروه بزرگى از سران قزلباش و شاهزادگان صفوى ببهانهء دست داشتن در اين كشتار نابود شدند و پيداست كه همين زيادهرويها در قتل اين و آن بود كه بقولى بمسموم ساختن شاه اسمعيل دوم بردست يكى از اميران پايان يافت « 2 » .
اما با مردن يا مسموم شدن اسمعيل ثانى اختلاف سران قزلباش پايان نگرفت بويژه كه ناتوانى محمد خدابنده پادشاه و دخالتهاى ناموجّه همسرش مهد عليا در كارهاى كشور و مخالفتها يا جانبداريهاى دستههاى قزلباش ، آنان را روز بروز بيشتر بجان هم مىافگند و يا در طغيان و خودكامگى مصممتر مىساخت و بر هرج ومرج شگفتانگيز ايران در يازده سال پادشاهى خدابنده مىافزود و حتى دامنهء كشاكش را بخاندان شاهى مىكشانيد تا بجايى كه خدابنده و پسرش حمزه ميرزا ناگزير براى مطيع كردن طايفهء شاملو كه در خراسان بحمايت از عباس ميرزا برخاسته بودند بدانجانب لشكر بردند ؛ و حمزه ميرزا هرات را كه مقر حكومت برادرش بود در حصار گرفت و عاقبت به شرط تقسيم ايران به دو منطقهء نفوذ بين او و عباس ميرزا
هامش
( 1 ) - دربارهء همهء اين رويدادها بنگريد باحسن التواريخ ص 465 ببعد .
( 2 ) - احسن التواريخ ص 495 .